|
داد و فریادهای عمیق : آینه
در آینه نگاه کردم ، حدس بزن چی دیدم؟ کلبه ای تنها در میان دشتی در پای کوهی آسمان ابری ، هوا سرد کرکسی با دم خود بر لبان کودکی در گهواره میزد فضا تاریک و تاریک تر میشد و من خوشحال و خوشحال تر هوا سردتر و سردتر میشد و من پر جنب و جوش تر ناگهان بازتاب نوری به چشمانم خورد به خودم آمدم ، آری همه اینها را در درون خود دیده بودم
Ευαγγελος
|


خرداد ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۶ ق.ظ
fazaye kheyli bahali dare!
adam hesesh mikone,ama ghamgino tarsnak! :-
مرداد ۹م, ۱۳۸۷ در ۹:۴۷ ق.ظ
سلام.
یار آیینه است آیینه
در رخ آیینه ای جان دم مزن دم مزن
موفق باشید .
یا هو