|
درویش ، حیرت و سیستم
به نام خدا تصویر بالا رو نگاه کنین پیرمرد "راحت" نشسته و داره به "نور" نگاه میکنه.دنیای اون با دنیای بقیه بوسیله "توری" جدا شده. و همون طور که مطمئنم شما هم متوجه شدین هر چه از دنیای پشت "توری" به این سمت میایم رنگ ها واضح تر و قوی تر میشوند در واقع دنیایی که این درویش میبینه چیزی فرای اون تصویریه که بقیه میبینن.در نهایت هم این نکته به ما گوشزد میشه که همه ما از یک سیستم هستیم یا به عبارت دیگه "of a system" (سمت چپ تصویر و تقریبا میانه این عبارت رو میبینیم)
اما بحث من فقط رو این موضوع نیست…این پیرمرد یا همون درویش دچار نوعی حیرت شده برای همینه که بی خیال و راحت روی زمین لم داده در حالی که "دنیای خودشو از بقیه جدا کرده".در واقع سطح ابتدایی در درجات عرفان (چه غربی و چه شرقی) اینه که فرد در اولین مرحله به حالت متحیر در میاد اینجاست که کم کم از "جمع" جدا میشه و به اصطلاح از بیرون به "عالم درون خودش" سفر میکنه. نکته جالب اینه که همه ما با شنیدن الفاظی مثل "سیر و سلوک" ، عرفان ، درویش و امثال اینها فورا یاد فردی می افتیم که در گوشه ای با لباس های ژنده در حال "وول زدن در دنیای خودشه". در حالی که نمیدونیم این تازه اولشه.اگه دقت کرده باشین در فیلم های آسیای شرقی مخصوصا چینی ها ، "اساتید" همیشه حالت شادی مصنوعی (ناشی از مشروب) دارند که این به نوعی نماد همین حالته ولی چون مکاتب غیر مذهبی (مخصوصا چینی) دقیقا نتوانستند افراد را به درجات بالای سیر و سلوک برسانند این است که نهایت پختگی یک استاد را در خنده های "مصنوعی" و به اصطلاح "شنگولی!" میبینند. اما در عرفان اصیل اسلامی ما با چهار مرحله روبرو هستیم که اولین آن "حیرت" است که فرد به اصطلاح شطحیات میگوید .شطحیات جملاتی است که درستند ولی کفرآمیز جلوه میکنند و لذا "حلاج" در این مرحله ماند و در نهایت به خاطر همین شطحیات جان خود را هم از دست داد. در مراحل بعد عارف در درون خود سفر میکند…میرود ، میرود ….آن قدر میرود تا خود را بشناسد که در این حالت در واقع به خدا میرسد(در همین زمان وی همچنین دارای مقامی در حد ملائک مقرب است) بعد از این مرحله ، دیگر کارهای خارق العاده کردن هم عارف را سیر نمیکند وی دنبال ذات حق است پس بنابر این عمیق تر به درون سفر میکند. اما این مرحله که تمام شد و عارف آن گوهر گرانبها که دنبالش بود را یافت حال به او ندا میرسد که باید در مسیر ی قرار گیرد که دوباره به جمع برگردد ولی این بار به این طریق که "حدودا با همه ولی حضورا بی همه" است. و همانطور که مشاهده میکنیم حضرت موسی و حضرت محمد و امیرالمومنین هم بعد از چهله گیری ها دوباره به جمع بر میگشتند و این است از خصایص انسان کامل. البته در عرفان شرقی "اوشو Osho" هم تقریبا در نهایت به جایی میرسد که مسئله جمع را مطرح میکند یا مثلا "هرمان هسّه" به طور کامل شیوه هندیان و بوداییان را در عرفان بعد از اینکه بیست سال با آنها همراهی میکند نقد کرده و آن را رد میکند. اما نکته دیگری که قابل ذکر است این است که "هفت شهر عشق را عطار گشت ، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم" امیدوارم حداقل بتوانیم تا در این دنیا و "به رضایت" جرعه ای از دریای معرفت را بچشیم و لذت آن را ببریم چون در غیر این صورت اگر در عوالم بعدی به زور هم سطلی از آن را به ما بخورانند جز افسوس برای ما نخواهد بود که چرا خود به دنبال آن نرفتیم.
Ευαγγελος
|


خرداد ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۳ ب.ظ
[…] اینجا به کار برده شده همان است که در مطلب تحت عنوان "درویش,حیرت و سیستم" به آن اشاره کردم نه عشقی که بین ما متعارف است بهتره […]