Archive for the ‘Articles’ Category

نا امیدی تنها یک گناه نیست بلکه یک اشتباه ساده نیز هست…

نوید دزاشیبی

 

 

به نام خدا

پاتریک کیوری "Patrick Curry" نویسنده کتاب "دفاع از نظریه سرزمین میانی تالکین" جمله زیبایی گفته که به نظر من جالبه :

 

"نا امیدی برای اشخاصی است که دقیقا میدانند و مطمئن هستند که آینده چه چیز برایشان به ارمغان خواهد آورد.که هیچ شخصی در این مرتبه نیست {منظور عوام مردم هستند}. پس نا امیدی نه تنها یک گناه است , به جنبه دینی و الهیات بلکه یک اشتباه ساده نیز میباشد چرا که هیچ کس واقعا نمیداند.در این حس همیشه یک امیدی هست"

 

این جمله در آخر ترانه "یک اشتباه ساده" از گروه آناتما نیز گفته میشود.

(گروه Anathema یک گروه موسیقی انگلیسی است که به سبک Alternative Rock ترانه های بسیاری را از جمله آلبوم معروف Judgement را منتشر کرده است.کلمه Anathema به معنی "هر چیزی که مورد لعن و نفرین قرار گیرد" یا توسط کلیسا تکفیر شود میباشد این کلمه یونانی الاصل است. در ضمن ترانه A simple mistake به صورت تک آهنگ در سال ۲۰۰۶ توسط این گروه منتشر شد … لینک دانلود (۱۵ مگابایت))

 

به طور کلی اگر بخواهیم درباره امید و نا امیدی صحبت کنیم من کاملا با نظر این نویسنده موافقم چرا که به قول خودمان "یک سیب بعد از پرتاب هزار بار میچرخد و بعد به زمین میرسد" واقعا هم همینه.اگر ما واقعا میدانستیم که چه اتفاقی قرار است بیفتد آیا اصلا هیچ خطایی را مرتکب میدیم یا نه.حتی در بدترین شرایط مثل مرتکب شدن قتل هم فرد ممکن است با بخشش مواجه شود حال آنکه هر عقل سلیمی میگوید که برای وی نباید پیش آمدی جز اعدام یا حبس اتفاق بیفتد.

اما امید و نا امیدی یک بحث دیگر هم دارد و آن بحث "خوف و رجا" در عرفان است.وقتی هدفی را دنبال میکنید درباره نتیجه آن گاهی بسیار امیدوارید و خوشحالید که ثمره کارتان را حتما خواهید گرفت و گاه روزی دیگر نگرانید که اگر مثلا فلان اتفاق باعث شود که یک نقص در کارتان بوجود آید چه؟

به عبارت کلی هر آنچه که مربوط به نا امیدی و به اصطلاح "خوف" است از باطن ما و مربوط به کمبود ها و کم کاریهای ما در رابطه با خودسازی است.عدم اطمینان و یقین ما از ایمان خود همیشه باعث میشود تا نگران باشیم که آیا کار به درستی انجام میشود یا خیر؟ حتی انسانی که توبه میکند بارها و بارها دچار این حس میشود و این طبیعی است چون هنوز کشمکش بین عقل و نفس در درون او تمام نشده و وی را دچار "خوف" میکند.

روز دیگر ممکن است به جای است به جای این احساس نا امیدی عمیقا امیدوار باشد و خوشحال از این که قطعا به نتیجه مورد نظر خواهد رسید.

اما این خوف و رجا به چه دردی میخورد برای کسی که علت آن را ریشه یابی نکند چیزی جز افتادن در یک پستی و بلندی روانی برای وی نخواهد داشت . در یک چرخه ای می افتد که هر چه میگذرد بیرون آمدن از آن سخت تر و سخت تر میشود.

میتوان راحت بود.واقعا…تنها یک مشکل هست این که اگر نخواهیم خود را وارد این مسائل کنیم و خیلی عادی به زندگی روزانه خود ادامه دهیم آن وقت زمانی به یاد این مسائل می افتیم که دیگر هر ثانیه آن به حقیقت استخوان های ما را خرد میکند.پتانسیل و انرژی دوران جوانی همیشه با ما نمیماند. این مطلب رو به این خاطر متذکر شدم که احتمالا خیلی ها بعد از خواندن این مطلب میگویند "پس چرا ما اینجوری نمیشیم!؟"

اگر شما تشنه ات نیست این دلیل نمی شود که آب وجود ندارد! … بالاخره تشنه ات میشود و دنبال آب هم خواهی گشت.

اما به بحث خودمون که برگردیم با یک جمع بندی به اینجا میرسم که اگر شخص دارای احساس "خوف و رجا" در آن واحد پی به مسئله "دایره وار بودن نظام آفرینش" نیز ببرد آنوقت میتواند بفهمد که این احساس خوف و رجا به دلیل اثر کدام اعمال وی بوده است .

رمز کار اینجا این است : این احساسات تماما از فعل و انفعالات درون نشات میگیرد و آفریده درون ماست . اگر شما امیدواری و نا امیدی را به صورت تابع سینوسی در نظر بگیرید هر چه یقین شما بیشتر شود برد تابع کم تر و کم تر شده تا به صفر میرسد و آن وقت دیگر امیدواری و نا امیدی برایتان مفهومی نخواهد داشت.

لازمه یقین اصولا عبادت است اما ممکن است در همان زمان هم که مشغول عبادت هستید دچار یاس و خلا درونی بشوید این حتما اثر افکار شماست و اینکه این عبادات هنوز درونی نشده اند. در ضمن نحوه رفتار و کردار ما با مردم هم بی تاثیر نیست نمی توان دلی را شکست و انتظار موفقیت در کارها را داشت.پس دوباره میرسیم به همان مسئله در جمع بودن در عین با خدا بودن.

 

بزرگی گفته است " به بسم الله الرحمن الرحیم است … که عارف فارق از بیم و امید است "

همه نکات در همین یک بیت گفته شده است به عبارتی همین که شما خدا را در تمام امور ببینید همه مشکلات را برایتان سهل و آسان میکند.

 

در سطحی وسیع تر آن وقت می فهمیم که حتی نا امیدی برخی نسبت به اشتباه آدم و حوا و ورود ما به این جهان اصلا منطقی نیست چون ما نمیدانیم چه چیز اتفاق می افتد و چه میشود.پس نباید "بنده یک خاطره" بود که در تار ذهن اسیر شده است.

 

پس :

۱.همیشه اعمالتان را به یاد داشته باشید.

۲.همین که تصمیم بگیرید تغییر کنید نحوه عملکرد جهان پیرامون با شما تغییر کرده پس نگران نباشید شما آثار اعمالتان را با سرعت بیشتری نظاره میکنید!

۳.خدا را فراموش نکرده و سعی کنید به جای فکر کردن و غرق شدن در نا امیدی به فکر دفع آنها با عبادت باشید.

۴.فراموش نکنید که شما چیزی را از دست نداده اید تنها در نظرتان امور طور دیگری اداره میشود.

 

 

فعلا

Ευαγγελος

 

 

 

del.icio.us Reddit Slashdot Digg Google StumbleUpon Windows Live Furl Netscape Yahoo BlinkList Bloglines Bookmark.it Ask Diggita Spurl Diigo LinkaGoGo Squidoo Fark Blogmarks Jeqq

۹
اسفند

ستاره شش پر - مبانی هندسی و فلسفی

   Posted by: Ευαγγελος   in Art, Writings, Articles

 

قدیمی تریم دست نوشته پیدا شده در قاهره مربوط به “تناخ” از کتب یهود

 

 

 

 

 

ستاره شش پر

 

نویسنده و محقق : نوید دزاشیبی

 

به نام خدا

ستاره اسرائیل. خب اولین چیزی که حتما به ذهن شما میرسد همین کلمه است.با عرض پوزش باید بگم بدترین و اشتباه ترین تعریف برای این علامت همین است که نام آن را ستاره اسرائیل بگزاریم. علامتی که شاید هزاران سال قبل از حضرت موسی موجود بوده و از نظر علمی و هندسی و نیز قدرت های ماورایی مورد توجه اقوام مختلف مخصوصا مصری ها بوده است.

دقیق ترین تعریف برای این نماد این است:

"یکی از اشکال ستاره که از روی هم افتادن دو مثلث بوجود می آید" - همین!

حال این ستاره میتواند در هر اعتقادی یک معنایی داشته باشد : یهودی , اسلام و البته انجمن های ماوراءالطبیعه

همان طور که در مراسم زیر که در انجمن فجر طلایی یا "Golden Dawn" در حال انجام شدن است آلیستر کرولی (که اصولا فردی اومانیست و بی دین است) را همراه با عده ای میبینسم که در حال اجرای یک مراسم سری میباشند.اگر خوب دقت کنید میتوانید این ستاره را در پشت ردای افراد حاضر در این مراسم ببینید.

آلیستر کرولی در حال اجرای مراسمی در انجمن فجر طلایی - برای دیدن تصویر با اندازه واقعی کلیک کنید

قدیمی ترین تعریفی که برای این نشان پیدا شده است مربوط به تعاریف "کتب {حضرت} سلیمان پادشاه {ع}" است که آن را نشانی برای محافظت در برابر خطرات طبیعی و ماوراء طبیعی میداند در این جا دو نکته قابل اهمیت است :

۱.پس دلیل آن که حضرت داود روی سپر خود این نشان را ایجاد کرد برای محافظت در جنگی بود که در پیش داشت , به عبارتی این احتمال می رود که حضرت داود با نوعی الهام یا وحی به قدرت این نماد پی برده است و از آن برای غلبه بر دشمن استفاده کرده است.

۲.دو نوع ظاهرا یکسان ولی متفاوت از استفاده از این نماد را دیده ایم :

الف)توسط یهودیان : آنها به احترام این که حضرت داود به آنها در جنگ با جالوت کمک کرد از این نماد استفاده میکنند چرا که سپاه آنها در آن جنگ با این نماد مشخص شده بود.

ب)توسط صهیونیست ها : صهیونیست ها را اگر بخواهیم دسته بندی کنیم بیشتر در گروه اومانیست ها قرار میگیرند تا یهودیان (برای مثال اعتقاد آنها در مورد آفرینش بی شاهت به آن چه در سه گانه ماتریکس دیدیم نیست) پس استفاده کردن از این علامت در پرچم اسرائیل دو جنبه دارد که یکی برای قداست بخشیدن به اعمال خود (برای فریب عام) و دیگری مربوط است به همان نیروی نهان در این علامت (که این از نظر خود آنهاست)

در اسلام این نماد معروف است به "خاتم سلیمان" که بیشترین استفاده آن را در کاشی کاریها و نیز در برخی کتب علوم غریبه که برخی از آنها منسوب است به "ابن سینا" دیده ام.

مثلا در دو شکل زیر که توسط خودم تهیه شده استفاده از این نماد را در علوم غریبه اسلامی میبینید:

علامت ستاره شش پر به همراه حروف رمزی در کتاب “علوم غریبه” ابن سینا نمونه دیگری از استفاده این نماد از همان کتاب

 

نمونه ای از کاشیکاری :

 

کاشیکاری اسلامی - الگوهای هندسی در کاشیکاری اسلامی

 

در مورد مباحث هندسی این شکل دوست خوبم آقای زورنده در وبلاگ خودشون توضیحات جالبی دادن ولی در تکمیل این توضیحات می تونم به "ستاره جادویی" اشاره کنم.

ستاره ای که اگر اعداد روی هر ضلع زاویه آن را با هم جمع کنید به عدد برابر میرسید به عبارت دیگر جمع اعداد روی هر ضلع با هم برابر است.

به مثال زیر توجه کنید :

ستاره جادویی - اعداد روی هر ضلع را جمع کنید می بینید که همه آنها با هم برابرند.

مثال های دیگری از خارق العده بودن این ستاره میتوان یافت , برای مثال بسیاری از اجزای طبیعت به این شکل اند.بسیاری از مولکول ها هم همین طور.من برای نمونه شکل دانه های برف را مثال میزنم:

 

دانه های برف - مثالی طبیعی از ستاره ۶ پر

به هر حال من شخصا نمیتوانم بی اهمیت از کنار این نماد بگذرم.

همان طور که گفته بودم از کنار مسائل گذرا عبور نکنید.نیک بنگرید و با دیدن هر نماد فورا آن را به عده خاصی نچسبانید!

 

فعلا

Ευαγγελος

 

del.icio.us Reddit Slashdot Digg Google StumbleUpon Windows Live Furl Netscape Yahoo BlinkList Bloglines Bookmark.it Ask Diggita Spurl Diigo LinkaGoGo Squidoo Fark Blogmarks Jeqq

۷
اسفند

واقعا چند بار در دنیا زندگی میکنیم؟

   Posted by: Ευαγγελος   in Articles

نمودار و ساختار آفرینش - به کجا میرویم؟

 

 

آیا همین یک بار در این دنیا زندگی میکنیم؟

بررسی مسئله تناسخ و ارائه یک مدل جدید برای آن

نوشته نوید دزاشیبی

 

به نام خدا

شاید تا به حال کلمه "تناسخ" به گوشتان خورده باشد.اگر نمی دانید تناسخ یعنی چه یک تعریف ساده برای تناسخ را میتوانم این گونه بیان کنم:

"بازگشت به جهان فعلی و زندگی دوباره در کالبدی جدید که میتواند به شکل حیوان یا انسان باشد."

یعنی چه؟

یعنی وقتی شما در این جهان میمیرید با کلبدی جدید دوباره به این جهان می آیید تا زندگی تازه ای را آغاز کنید.

مسئله مهم در این جا فرعیاتی است که در آن وجود دارد …مثلا چرا کالبد حیوان؟ (عقاید مسیحی) چرا ۱۰۰۰ بار (عقاید برخی فرق اسلامی) و چراهای دیگر.

مسئله تناسخ بدین شرح که گفتم از نظر شرع کاملا باطل است. ولی در عرفان اسلامی من دیده ام که اسمی از تناسخ برده شده است و آن به معنی سیر درجات و پیشرفت در امور باطنی است : ۱.برای موجودات غیر از انسان ۲.برای انسان

بحث من در اینجا در مورد انسان است اما در مورد موجودات غیر انسان همین قدر بگویم که "جماد (خاک و…) که به گیاه تبدیل میشود در اصل در اثر تناسخ به ماهیتی بالاتر که گیاه است تغییر شکل پیدا میکند همین طور گیاهی که توسط حیوان یا انسان خورده میشود"

اما به موضوع اصلی خودمان که برگردیم این موضوع دارای اهمیت است که بعد از مرگ کجا میرویم؟برزخ چیست یا کجاست؟ آیا اصلا برزخ اسم مکان است؟و…

در قرآن آمده که در ازل از شما پرسیدیم که "ایا من پروردگار شما نیستم؟ پاسخ دادید:بله"

خیلی نکته مهمی است و لطائف بسیاری در خود دارد.این "ازل" کی بود که ما بله گفتیم.

پس از اینجا میفهمیم قبل از تولد ما قطعا عالم دیگری بوده است.

یعنی اگر من بخواهم کلی توضیح دهم این گونه میشود که : در ابتدا خداوند ما را خلق کرد و ما هم تایید کردیم که "بله تو خدای مایی" سپس "هر کدام از ما در مسیر خود قرار گرفتیم" و به عبارتی "در مسیر خود هدایت شدیم" حال به این جهان رسیدیم.داریم عمر خود را میگذرانیم هنگامی که وقت مرگ فرا رسید , خب میمیریم! ولی این که بعد از آن به کجا میرویم مسئله این است که به این جهان باز نمیگردیم بلکه به عالم برزخ میرویم که این برزخ اسم مکان نیست بلکه فاصله بین مرگ تا قیامت است.

همون طور که میدونید ما آمده ایم که بالاخره به اصل و جایگاه اصلی خودمان در بهشت(نه لفظ بهشت منظور یکی شدن با پروردگار است" بر گردیم

پس وظیفه اصلی ما سیر درجات و به اصطلاح بالا رفتن است ولی آیا این عمر برای ما کافیست؟آیا همه به یک اندازه زمان لازم دارند تا "آنچه را که باید بفهمند , بفهمند"؟ قطعا خیر.

هر کدام از ما باید عوالم بسیاری را طی کنیم تا به سر منزل مقصود برسیم ولی این عوالم ویژگی هایی دارد که جالب است بدانید … شاید این طوری خیالتان راحت شده باشد که "خب,پس در این دنیا هر کاری میتوانیم بکنیم که در جهان بعد جبران خواهیم کرد یا خواهیم فهمید" , ولی متاسفانه باید بگم تنها در این جهان که تنها عالم مادی در بین این عوالم است میتوانیم سعی و خطا داشته باشیم و جبران عمل نماییم هر عالم تصویر اعمال عالم های قبلی است.نمونه بارز آن کتاب "سیاحت غرب" آیت الله قوچانی است. این کتاب قطعا سرگذشت و مسیر ایشان است و برای ما قطعا وضع متفاوت خواهد بود.

اما به روشنی دریافت میشود که آثار اعمال وی چگونه در مسیر وی پدیدار شده بود.اگر به متن کتاب توجه کنید میبینید که هر از چند گاهی مکانها عوض میشود که این مطمئنا تعبیر رویایی وی از همین عوالم بوده است و خداوند خواسته بود تا در عالم رویا به ایشان این مسئله را نشان دهد.

نکته دیگر این است که هر چه از این جهان به سمت قیامت پیش میرویم اثر اعمال واضح تر(درس گرفتن از اشتباهاتمان راحت تر) ولی تاوان آن سنگین تر میشود برای مثال وقتی دروغ میگوئید یک اثر طبیعی آن این است که به شما دروغ میگویند اما خوش به حال کسی که این را درک کند چون ممکن است اثر این عمل در عالم بعدی "کتک خوردن از دست صاحب مزرعه هندوانه" باشد! (بیشتر رو مفهوم فکر کنید تا مسایل جنبی!)

پس دلیل اینکه در شکل بین مرگ تا قیامت بیشمار عالم مشخص شده اسن است که درجه هر شخص برای درک حقیقت با شخص دیگر متفاوت است .آیا میدانید که اشخاصی هستند که در همین جهان "آنچه باید بفهمند را فهمیده اند"؟ اینان دیگر برزخ ندارند و بعد از مرگ مستقیم به آغوش پروردگار می پیوندند و "جزئی از او" میشوند.

بنابراین معنی درست تناسخ این است که من میگویم : "رفتن با کالبدی جدید به عالم بعدی در جهت رفتن به سطحی بالاتر" به عبارتی "همه از خداییم و به سوی او بر میگردیم … یا به رضایت یا به کراهت"

این قائده برای همه یکسان است مگر همان افرادی که در همین عالم بفهمند , کلمه "موت اختیاری" که به "موت سبز" هم موسوم است برای این دسته از افراد است افرادی که در هر اتفاقی خیر میبینند و همیشه در برابر اتفاقات سکوت میکنند اینان در واقع در حالت زنده شهید شده اند (موت سبز).خوشا به حالشان.

برای اینان موت اجباری معنایی ندارد و هر لحظه آماده اینند تا به پروردگارشان بپیوندند.در ضمن در هر لحظه آنها این لیاقت را دارند که به پروردگارشان بپیوندند.قیامت اینان از همان لحظه ای که در مسیر حق می افتد آغاز میشود.

-درک این گونه موضوعات مشکل و توضیح دادن آن بسیار مشکل تر است.اگر جایی را گنگ توضیح دادم از شما خواننده گرامی معذرت می خواهم.

در مسیر حق باشی

Ευαγγελος

del.icio.us Reddit Slashdot Digg Google StumbleUpon Windows Live Furl Netscape Yahoo BlinkList Bloglines Bookmark.it Ask Diggita Spurl Diigo LinkaGoGo Squidoo Fark Blogmarks Jeqq

۷
اسفند

ستاره پنج پر

   Posted by: Ευαγγελος   in Art, Writings, Articles

 

گنبد سلطانیه در زنجان

 آیا ستاره ی پنج پر متعلق به جادوگران و شیطان پرستان(گرایان) است؟مفهوم آن چیست؟

 نویسنده و محقق : نوید دزاشیبی

 

به نام خدا

یکی از نمادهایی که  بسیار مورد توجه من قرار دارد همان ستاره ایست که در کودکی در دفتر نقاشیمان میکشیدیم.برایم بسیار جالب بود که این شکل از کجا آمده ؟

توضیحی که من در رابطه با این ستاره توانستم پیدا کنم یک سری مفاهیم مربوط به ادیان یونانی “پاگان” و نیز برخی مراجع و منابع کربوط به مصر باستان بود که البته در هیچ یک از آنها مطلبی از این که این ستاره  چگونه کشیده شود یا اگر آن طورکشیده شود نماد فلان است یا این طور کشیده شود نماد شیطان است پیدا نکردم.تنها در مراجعی (البته کلمه مرجع برای این مورد کمی بزرگ است!) که مربوط به Anton LaVey (رهبر کلیسای شیطان در سان فرانسیسکو) بود که نماد زیر را برای تشکل خویش انتخاب و آن را به عنوان نمادی از شیطان معرفی کرده بود .البته قبل از وی اعضای انجمن سری فجر طلایی (Golden Dawn) که در انگلیس فعالیت می کرد و افراد مشهوری چون آلیستر کرولی و اسرائیل ریگاردی در آن عضویت داشتند نیز چنین تفسیری از ستاره ارائه داده بود.

ستاره پنج پر که شیطان گرایان فرقه LaVey و تقریبا اکثر شیطان پرستان از آن استفاده میکنند.

حروف عبری که در ابتدای هر راس استفاده شده در علم جفر و علم الاعداد یهود (کابالا) معرف ۵ رکن تشکیل دهنده جهان (از نظر پاگان و …) میباشند که بدین شرح است:

خاک , باد , آب , هوا که اینها عناصر بعد مادیند

روح (یا زمین مادر) که نماد منشا پیدایش ما میباشد.

نماد سر بز که در داخل این شکل قرار دارد موسوم است به “بافومت” که به نظر برخی برگردان عبارت “ابوفهمه” از عربی است من تا حدی با این مسئله موافقم چون :

۱.ابوفهمه ترکیب یک کلمه ذاتا مذکر و با یک کلمه مونث است که از ویژگی های شیطان همین مشخص نبودن جنسیت آن است.

۲.در بسیاری از کتب خوانده ایم که شیطان بعد از انبیا (ع) دارای بیشترین علوم است.پس طبیعی است که برخی او را “پدر علم” یا پدر فهم میخواندند.

اما خود شکل سر بز از تصویر زیر که الیفاس لوی (Eliphas Levi) - که وی نیز عضو انجمن فجر طلایی بود  - آن را معرفی نمود گرفته شده :

 

Goat of Mendes - موسوم به بافومت یا “بز مندس”

 همان طور که میبینید این بز تلفیقی از مذکر و مونس بوده و بالهایی شبیه فرشته دار.

 خب…نهایت توضیحی که توانستم درباره ی ستاره پیدا کنم بدین شرح بود:

نماد خوبی و جذب کننده ارواح خوب

نماد خوبی و جذب کننده ارواح خوب … به عبارتی منظور آن این است که بعد روحانی بر بقیه ابعاد حکومت میکند

نماد بدی - جذب کننده شیاطین

نماد بدی و شیاطین - به عبارتی ابعاد مادی بر بعد روحانی ترجیح داده میشوند و غلبه میکنند.

به هر حال گذشته از این طول و تفسیرها , این مطالب نتوانستند جواب درستی برای من باشند.

در کل به این مطلب میرسیم که خدا و روح نباید یکی طلقی شوند یعنی حتی اگر شما معتقد به مفهوم “زمین مادر” هم باشید نمی توانید آن را به عنوان عنصری در این اشکال بیاورید به خاطر اینکه وقتی ما از خالق (چه خدا و چه زمین) بوجود می آییم چگونه میتوانیم آن را هم ردیف عناصری قرار دهیم که خود آفریده است؟

پس از این جا به بعد داریم : روح,آب,باد,هوا,آتش

نکته بعدی مربوط به قوانینی است که برای این اشکال گذاشته اند ستاره ی رو به پایین میتواند مربوط به بعد مادی باشد که طبیعی هم هست چون ما همه جا خوانده ایم که در پیدایش ما انسانها ابعاد مادی به بعد روحانی ارجحیت دارد ولی این هیچ ارتباطی با شیطان ندارد چون اصولا در پیدایش شیطان با این قضیه هیچ ارتباط معنایی  یافت نشده است.

نکته دیگری که من میخواهم بدان اشاره کنم این است که به هر حال بهترین جایی که میتوان نماد خالق را در آن قرار داد در وسط این شکل  است چون بر طبق نظر توحید که اکثر ادیان به آن معتقدند ذات و جوهره ی همه چیز خداست اگر خوب بنگرید میبینیم که انسان هم تا خدا در جسم آن ندمیده بود خلقتش کامل نشده بود همین دمیدن نشانی از مرکزیت دارد چرا که عمق وجود ما روح است.

حالا به جمع کردن همه این مباحث میتوانیم مفهوم شکل روی کاشیکاری را تفسیر کنیم:

“ذات خدایی که در جسم مادی ما قرار دارد”

نکته جالب دوایری است که دور ستاره میکشند بدون آنکه به مفهوم آن توجهی داشته باشند , اصولا دایره نماد توحید و یگانگی ذات موجودات است که به کار بردن آن در اشکال فقط نماد یک چیز است و آن هم توحید میباشد.

نمونه های زیادی از کاربرد ستاره در بعد از اسلام داریم که  یکی همین کاشی کاریهاست و دیگری علائم مربوط به علوم غریبه است که در نقش و نگارهای روی انگشتهای “شرف الشمس” دیده میشود که همه معتقدند خاصیت مثبت دارد.

نیک بنگرید و سریع با دیدن هر علامت آن را به فرقه خاصی نچسبانید!

با تشکر

Ευαγγελος

del.icio.us Reddit Slashdot Digg Google StumbleUpon Windows Live Furl Netscape Yahoo BlinkList Bloglines Bookmark.it Ask Diggita Spurl Diigo LinkaGoGo Squidoo Fark Blogmarks Jeqq

۴
اسفند

پست آزمایشی

   Posted by: Ευαγγελος   in Economics, Computer, Art, Writings, Articles, General

پست آزمایشی … امتحان میکنم : ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ … n

del.icio.us Reddit Slashdot Digg Google StumbleUpon Windows Live Furl Netscape Yahoo BlinkList Bloglines Bookmark.it Ask Diggita Spurl Diigo LinkaGoGo Squidoo Fark Blogmarks Jeqq