Archive for the ‘Writings’ Category

۲۱
خرداد

داد و فریادهای عمیق : تناسخ

   Posted by: Ευαγγελος   in Writings

 

 

تناسخ

از نوید دزاشیبی

روی پل راه میرفتیم...

 

با معشوقه ام از روی پل عبور می کردیم

به سمت هاله های نورانی

گویی که قبلا هم این جا بوده ایم

با هم از گذشته ها صحبت کردیم

و من احساس میکردم همه جا آبی است

 

آیا ما فقط همین یک بار زندگی میکنیم؟

این مهم نیست…اگر فرصت ها تکرار نشوند ، آیا حداکثر استفاده را کرده ایم؟

 

مسیر خود را روی پل ادامه می دادیم

سرگرم صحبت…گذشت وقت را احساس نمی کردم.

مدام به من می گفت که دفعه قبل هم که این جا بودیم تو همین کار را کردی

 

آیا ما فقط همین یک بار زندگی میکنیم؟

این مهم نیست…اگر فرصت ها تکرار نشوند ، آیا حداکثر استفاده را کرده ایم؟

 

داشتیم به آخر پل نزدیک می شدیم

حالا وجود هاله ها را در اطرافم حس می کردم

او به من گفت که وقت رفتن فرا رسیده

خونریزی سر او دیگر شروع شده بود

اشک و گریه زاری من هم تاثیری نداشت

تنها جمله ای که گفت این بود:

"همیشه احتمال بده که این بار ، دیگر آخرین بار است"

دوباره هاله های نورانی

و این بار آخرین باری بود که او را دیدم

 

آیا ما فقط همین یک بار زندگی میکنیم؟

این مهم نیست…اگر فرصت ها تکرار نشوند ، آیا حداکثر استفاده را کرده ایم؟

 

این بار دیگر آخرین بار است

 

Ευαγγελος

 

 

 

 

 

 

 

del.icio.us Reddit Slashdot Digg Google StumbleUpon Windows Live Furl Netscape Yahoo BlinkList Bloglines Bookmark.it Ask Diggita Spurl Diigo LinkaGoGo Squidoo Fark Blogmarks Jeqq

۱۹
خرداد

داد و فریادهای عمیق : آینه

   Posted by: Ευαγγελος   in Writings

 

خدایا ... تو را در درون خودم صدا میزنم ... جوابم را بده...

 

داد و فریادهای عمیق : آینه

نوید دزاشیبی

 

در آینه نگاه کردم ، حدس بزن چی دیدم؟

کلبه ای تنها در میان دشتی در پای کوهی

آسمان ابری ، هوا سرد

کرکسی با دم خود بر لبان کودکی در گهواره میزد

فضا تاریک و تاریک تر میشد و من خوشحال و خوشحال تر

هوا سردتر و سردتر میشد و من پر جنب و جوش تر

ناگهان

بازتاب نوری به چشمانم خورد

به خودم آمدم ، آری همه اینها را در درون خود دیده بودم

 

 

 

 

Ευαγγελος

 

del.icio.us Reddit Slashdot Digg Google StumbleUpon Windows Live Furl Netscape Yahoo BlinkList Bloglines Bookmark.it Ask Diggita Spurl Diigo LinkaGoGo Squidoo Fark Blogmarks Jeqq

۱۷
فروردین

فیلم هزار و چهارصد و هشت

   Posted by: Ευαγγελος   in Art, Writings

 

۱۴۰۸ The Movie

نوید دزاشیبی

 

فیلم 1408 محصول 2007 آمریکا

 

فیلم ۱۴۰۸ محصول سال ۲۰۰۷ آمریکا بر اساس داستانی از استفان کینگ و به کارگردانی هافستروم سوئدی الاصل که در نوروز امسال از سینما ۴ پخش شد به نظر من از شاهکار های صدا و سیما به حساب میاد.تو اون بهبه ای که هر کانال میزنی یا طرف ۲ تا زن گرفته یا میخواد زن بگیره یا هوو اورده یادش رفته! یا … پخش چنین فیلمی حداقل برای من که یه قوت قلب بود.

بگذریم…ماجرای فیلم مربوط به یک نویسنده کتاب های ترسناکه که چند تا ویژگی جالب داره:

اول اینکه اون در ترسناک ترین جاهایی که فکرشو بکنین رفته و یک شبانه روز اونجا مونده تا بتونه برای داستاناش الهام بگیره.

دوم واضح ترین دلیلی که وی برای نترسیدن از اشباه و اینجور چیزا داره اینه که میگه اولا اونا وجود ندارن دوما اگر هم وجود داشته باشن کیه که ما رو در برابر اونا محافظت کنه در همان اوایل فیلم میشه فهمید که این نویسنده در واقع کافره! مخصوصا هر وقت که به کتاب قدیمی اش "راه طولانی خانه" اشاره میکنه در مورد عوضی بودن و نامردی "پدر" صحبت میکنه که سریعا ما رو یاد لفظ "پدر"  به معنی خدا می اندازه.

وقتی اون تصمیم میگیره بره در هتل دلفین یک شب در اتاق ۱۴۰۸ که عده زیادی در اونجا کشته شدن بمونه در واقع حالات فیلم نشون میده که نقطه عطفی در زندگی وی در حال اتفاق است.

بعد از ورود وی به هتل با مدیر هتل روبرو میشه , مدیر هتل نماد عقل مادی ماست او در این ماجرا بارها و بارها سعی میکنه با سخنان (به ظاهر) منطقی نویسنده رو از موندن در اون اتاق و در واقع  رویارویی با واقعیت منصرف کنه … اون حتی سعی میکنه با دادن اطلاعات زیادی در مورد افرادی که تا به حال قدم در این راه گذاشتن و مردن نویسنده رو بترسونه.اما شور و شوق نویسنده برای رویارویی با واقعیت شدید تر از اینهاست که تسلیم بشه بالاخره تصمیم میگیره که بره و یک شب در اتاق ۱۴۰۸ بمونه.جالب اینجاست که مدیر هتل در جواب این که دلیل مرگ و میر آیا اشباح است یا خیر؟ میگوید "من به شبح اعتقاد ندارم(دید مادی) ولی مطمئنم که کار شیطانه (شک عقلی)"

مدیر هتل ... نماد راهنمایی های عقل مادی ما

 

خوب در بدو ورود او به راهرو بلافاصله ما یک مگس رو میبینیم که از زیر ظرف کیکی که معلومه مدتهاست اونجا مونده بیرون میاد این صحنه دو تا نکته داره اول اینکه دوباره ما رو یاد شیطان میندازه (نگاهی بندازید به این مطلب) بعد اینکه این تصویر یعنی کیک و حشره برای من خیلی آشنا اومد ؛ یادم اومد که یه همچین چیزی رو در کتاب شریعت نوشته آلیستر کرولی خوندم در فصل سوم بعد از اینکه طرز تهیه نوعی کیک که ترکیبی از عطر و آرد و لِرد غلیظ شراب قرمز و هزار جور آت آشغال دیگه به علاوه خون است رو توضیح میده در شماره (آیه!) ۲۵

میگه "این را بسوزان : از این کیک درست کن و بر من بخور. این کاربرد دیگری نیز دارد ؛ بگذار در پیشگاه من گذارده شود , و با عطر های تضرع تو غنی شود : این همانطور که قبلا بوده است , پر از سوسکها و حشرات مقدس در نزد من خواهد شد."

پس بحث, بحث شیطان است.از موارد دیگر احساس گرمای شدید است که به نوعی تداعی کننده ورود وی به جهنم که به قول مسیحی ها قلمرو پادشاه آن یعنی "شیطان" است , میباشد.

نویسنده حتی یک بار انجیل رو بر میداره و به مسخره اونو می اندازه به کناری ناگهان شکلاتی رو که نمیدونه از کجا اومده از روی تخت بر میداره و میخوره خودش هم بعدا به این امر اعتراف میکنه که به خاطر خوردن همون شکلات در دام افتاد که دقیقا ما رو یاد داستان گول خوردن انسان میندازه.

مبهوت و حیرت زده از چه؟

ساعت شروع میکنه به شمارش معکوس برای مدت یک ساعت…بزرگترین بازی زندگی وی حالا شروع میشه در واقع ما شاهد نبرد نویسنده با تلاطم های درونی خویش هستیم نبرد برای پیدا کردن جواب یک "چرا؟"

در مورد اتفاقات فیلم صحبت نمیکنم جز اینکه بدونین هر کدوم از اون اتفاقات به نوعی انواع وسوسه های شیطان رو نشون میده جایی که نویسنده رفتار خودش و یک فرد دیگر در ساختمان روبرو را متاثر از هم میبینه و مبهوت اون میشه یا جایی که ابزارآلات مدرن رو میبینه که چه جور برای گمراهی استفاده میشوند و غیره.

نکات اساسی فیلم در اینجا اینه که نویسنده اومده نبرد کنه … سختی بکشه … پاک بشه … بعد به دنیای بعدی بره ما این رو دقیقا میبینیم.

به تصویر زیر نگاه کنید :

دختر وی ... کودکی معصوم در تلالوئی از نور ... ما رو به یاد فطرت پاک و معصومیت ذاتی انسان میندازه...به حرفش گوش بده

بعد از بدبختی های بسیار و حین سختی ها همیشه این دختر نویسنده که قبلا فوت کرده بود می آمد تا وی را دلداری دهد در واقع نویسنده توانست به کمک او بر همه چیز غلبه کند.به باریکه نوری که به وی میتابد و بقیه صحنه حتی کت نویسنده که تیره است دقت کنید.

یکی دیگر از نکاتی که تنها یک تقلید بود و معنی خاصی نداشت شنیدن دو جمله "من ۸ هستم" یا "من ۵ هستم" از طریق تلفن بود که این دو جمله هم تقلیدی از نوع معرفی شیطان در همان کتاب شریعت است.

نکته بعدی اینکه در جایی میبینیم که در هنگام ترس نویسنده به سراغ انجیل میرود تا آن را بخواند اما آن را سفید میبیند این به دلیل این است که در واقع این قیامت کوچک که برای وی در حال اجرا است دیگر جای انجیل خواندن نیست حال باید جواب پس داد!

وقتی برای اولین بار شمارش ساعت به صفر میرسد و نویسنده دوام می آورد ما با یک فلش بک به صحنه ای بر میگردیم که نویسنده در آب غوطه ور شده و آب ان را به ساحل آورده بود.چقدر زیبا کارگردان مفهوم تطهیر و طهارت پیدا کردن با غسل را نشان داده است و البته مفهوم دوباره متولد شدن.

حال دیگر نویسنده شخص دیگری شده لباس سفید میپوشد متحول شده…مومن شده!

حال دوباره بازی شروع میشود به اتاق بر میگردد و یک بار دیگر شمارش معکوس…

خودکشی؟

اینبار نویسنده از درون محکم شده استرس , ترس , اضطراب که عوامل اصلی بی ایمانی است در وی نمایان نمی شود. به وی گفته میشود که یا باید بمیری یا این یک ساعت را بارها و بارها تکرار کنی.وی مرگ را انتخاب میکند…مرگ در اینجا رهایی از هزار توی زندگی مادی و آزادی روح است اما وی خود کشی نمی کند در واقع وی با نابود کردن ابزار آلات این بازی ها به مرگ راه پیدا میکند.

در آخر میبینیم که برنده واقعی مرد نویسنده و دخترش هستند و مدیر هتل کماکان با دیدن روح آنها سری تکان میدهد و پوزخند میزند و میرود…

آیا ما در مسیر واقعی خودمون حرکت میکنیم؟یا داریم دنبال مدیر هتل میریم!؟

 

فعلا

Ευαγγελος

 

 

 

 

 

 

del.icio.us Reddit Slashdot Digg Google StumbleUpon Windows Live Furl Netscape Yahoo BlinkList Bloglines Bookmark.it Ask Diggita Spurl Diigo LinkaGoGo Squidoo Fark Blogmarks Jeqq

۱۶
فروردین

داد و فریادهای عمیق : دقایق آخر دنیا

   Posted by: Ευαγγελος   in Writings

 

داد و فریادهای عمیق : دقایق آخر دنیا

از نوید دزاشیبی

 

این است دقایق آخر دنیا...

 

حالتی شبیه به غروب بود

در سرزمینی پهناور

نه کوهی , نه دریایی

فقط جمعیت , جمعیت , جمعیت

صدایی میشنوم

مرا میخواند

در این دقیقه های آخر …

همه چیز دیگر تمام شده و راه بازگشتی نیست.

تمام زندگیم از جلو چشمم میگذرد

به من میگونید : جای ابدی تو مشخص شد

اشک در چشمانم نمایان میشود ولی چه سود

سیاهی هایی را میبینم که به طرف من می آیند.

فقط با خود گفتم : ای خالق اگر تو این گونه می خواهی من راضیم

چون من خودم به خودم ظلم کرده بودم.

ناگهان صدایی گفت : ایست!

سیاهی ها در جا محو شدند.

حالا انگار خورشید را دارم میبینم

او مرا با همه بدیهایم بخشیده است

آری این چنین بود دقایق آخر دنیا

و این بود بزرگی خالق ما

پس با هم … سبحان الله…سبحان الله…سبحان الله

 

 

فعلا

Ευαγγελος

 

 

del.icio.us Reddit Slashdot Digg Google StumbleUpon Windows Live Furl Netscape Yahoo BlinkList Bloglines Bookmark.it Ask Diggita Spurl Diigo LinkaGoGo Squidoo Fark Blogmarks Jeqq

۱۲
فروردین

چون همه چیز انرژی است و انرژی چیزی نیست جز من و تو…

   Posted by: Ευαγγελος   in Art, Writings

 

چون همه چیز انرژی است و انرژی چیزی نیست جز من و تو…

بررسی آهنگ "Everything" از گروه Anathema

دیدن متن شعر

نوشته نوید دزاشیبی

به نام خدا

آهنگ "همه چیز" از گروه آناتما در سال ۲۰۰۶ به صورت یک تراک مجزا منتشر شد.

درون مایه این آهنگ از چند وجه قابل بررسی است.مثلا اینکه لفظ انرژی چرا اینجا به کار برده شده آیا اینها اومانیست و ماتریالیست هستند؟ آیا اینها کابالیستند؟ و نیز به بررسی  مطلبی درباره یک نکته جالب فیزیکی خواهیم پرداخت که مطمئنا برای همه ما جالب است.

ابتدا بگذارید جریان آهنگ را بررسی کنیم :

 نکته ای که لازم میدونم اینجا متذکر بشم این است که لفظ "Love" که اینجا به کار برده شده همان است که در مطلب تحت عنوان "درویش,حیرت و سیستم" به آن اشاره کردم نه عشقی که بین ما متعارف است بهتره اول این مطلب رو بخونین.

در ابتدا شاعر به این نکته اشاره میکنه که به خاطر اینکه در یک زندگی مادی و تعلقات دنیوی اسیر است احساس نیاز به "تمیزکاری ذهن" خود میکند او خود را بین یک دوراهی میبیند که یا قلب خود را در این درد نگه دارد و یا عشق (که همان شادی عارفانه است) را انتخاب کند که او گزینه دوم یعنی عشق را انتخاب میکند.

در همین جا برای اولین بار اشاره میکند که "چون همه چیز انرژی است و انرژی چیزی نیست جز من و تو"

ببینین چقدر زیبا وحدت نظام آفرینش را بیان میکند یکی بوسیله خود جمله و دیگری با ادغام کردن صدای مرد و زن که نماد عنصر "مذکر و مونث" در این نظام است.در قسمت دوم میبینیم که بعد از قدم گذاشتن در مسیر عشق چه وقایعی برای او اتفاق افتاده است : "نوری که به درون قلب ها میتابد" و …

در تصویر زیر میبینید که چه طور افراد دنبال پیوستن به منبع انرژی (که ذات مقدس خداست و جهان را پر کرده) میباشند:

همه چیز انرژی است و انرژی چیزی جز من و تو نیست

لفظ انرژی قبلا توسط خیلی ها به عنوان خدا استفاده شده است. ماتریالیست ها و اومانیست ها اصولا معتقدند که کل نظام آفرینش از انرژی پدید آمده به عبارت دیگر نظریه "بیگ بنگ" تقریبا ما را به چنین نتیجه ای میرساند.چیزی که انیشتین به آن رسید و فرمول معروف نسبیت نیز نشان میدهد که ماده و انرژی به هم قابل تبدیلند :

انرژی و ماده - فرمول معروف انیشتین

مفهوم نور و انرژی به نظر من به این خاطر در مورد خدا استفاده میشود چون واقعا خدا را نمیتوان با هیچ چیز مشخص کرد چون اگر مشخص شدنی باشد که دیگر خدا نیست! خدا نه مرد است نه زن … خدا هیچ یک از چیز هایی که مخالف دارد نیست … اما نور تفسیر دیگری دارد حتی در تاریکی هم نور هست غلظت آن فرق می کند مثل درجات ایمان ما.نکته دیگر این که ببینید چه طور این نظریه فیزیک حالت عارفانه پیدا میکند : بیگ بنگ انفجار بزرگی است که ناگهان از یک "نقطه" جهان پدید آمده است و همه چیز از همان یک "نقطه" است.پس طبیعتا هیچ مشکلی برای ما بوجود نمی آید اگر هم به این نظریه اعتقاد داشته باشیم هم بخواهیم اطلاعات خداشناسی و خودشناسی خود را گسترش دهیم.به عبارت دیگر می خواهم بگویم که به حق علم واقعی ما را به حقیقت نزدیک تر میکند.

فعلا این رو تا اینجا داشته باشین در مقاله ای دیگر میخواهم با در کنار هم آوردن دو مدل اسلامی "اسفار اربعه" و یهودی "درخت زندگی" و این نظریه فیزیک به مطالب جالبی برسیم.

 

فعلا

Ευαγγελος

 

 

 

 

 

del.icio.us Reddit Slashdot Digg Google StumbleUpon Windows Live Furl Netscape Yahoo BlinkList Bloglines Bookmark.it Ask Diggita Spurl Diigo LinkaGoGo Squidoo Fark Blogmarks Jeqq

نا امیدی تنها یک گناه نیست بلکه یک اشتباه ساده نیز هست…

نوید دزاشیبی

 

 

به نام خدا

پاتریک کیوری "Patrick Curry" نویسنده کتاب "دفاع از نظریه سرزمین میانی تالکین" جمله زیبایی گفته که به نظر من جالبه :

 

"نا امیدی برای اشخاصی است که دقیقا میدانند و مطمئن هستند که آینده چه چیز برایشان به ارمغان خواهد آورد.که هیچ شخصی در این مرتبه نیست {منظور عوام مردم هستند}. پس نا امیدی نه تنها یک گناه است , به جنبه دینی و الهیات بلکه یک اشتباه ساده نیز میباشد چرا که هیچ کس واقعا نمیداند.در این حس همیشه یک امیدی هست"

 

این جمله در آخر ترانه "یک اشتباه ساده" از گروه آناتما نیز گفته میشود.

(گروه Anathema یک گروه موسیقی انگلیسی است که به سبک Alternative Rock ترانه های بسیاری را از جمله آلبوم معروف Judgement را منتشر کرده است.کلمه Anathema به معنی "هر چیزی که مورد لعن و نفرین قرار گیرد" یا توسط کلیسا تکفیر شود میباشد این کلمه یونانی الاصل است. در ضمن ترانه A simple mistake به صورت تک آهنگ در سال ۲۰۰۶ توسط این گروه منتشر شد … لینک دانلود (۱۵ مگابایت))

 

به طور کلی اگر بخواهیم درباره امید و نا امیدی صحبت کنیم من کاملا با نظر این نویسنده موافقم چرا که به قول خودمان "یک سیب بعد از پرتاب هزار بار میچرخد و بعد به زمین میرسد" واقعا هم همینه.اگر ما واقعا میدانستیم که چه اتفاقی قرار است بیفتد آیا اصلا هیچ خطایی را مرتکب میدیم یا نه.حتی در بدترین شرایط مثل مرتکب شدن قتل هم فرد ممکن است با بخشش مواجه شود حال آنکه هر عقل سلیمی میگوید که برای وی نباید پیش آمدی جز اعدام یا حبس اتفاق بیفتد.

اما امید و نا امیدی یک بحث دیگر هم دارد و آن بحث "خوف و رجا" در عرفان است.وقتی هدفی را دنبال میکنید درباره نتیجه آن گاهی بسیار امیدوارید و خوشحالید که ثمره کارتان را حتما خواهید گرفت و گاه روزی دیگر نگرانید که اگر مثلا فلان اتفاق باعث شود که یک نقص در کارتان بوجود آید چه؟

به عبارت کلی هر آنچه که مربوط به نا امیدی و به اصطلاح "خوف" است از باطن ما و مربوط به کمبود ها و کم کاریهای ما در رابطه با خودسازی است.عدم اطمینان و یقین ما از ایمان خود همیشه باعث میشود تا نگران باشیم که آیا کار به درستی انجام میشود یا خیر؟ حتی انسانی که توبه میکند بارها و بارها دچار این حس میشود و این طبیعی است چون هنوز کشمکش بین عقل و نفس در درون او تمام نشده و وی را دچار "خوف" میکند.

روز دیگر ممکن است به جای است به جای این احساس نا امیدی عمیقا امیدوار باشد و خوشحال از این که قطعا به نتیجه مورد نظر خواهد رسید.

اما این خوف و رجا به چه دردی میخورد برای کسی که علت آن را ریشه یابی نکند چیزی جز افتادن در یک پستی و بلندی روانی برای وی نخواهد داشت . در یک چرخه ای می افتد که هر چه میگذرد بیرون آمدن از آن سخت تر و سخت تر میشود.

میتوان راحت بود.واقعا…تنها یک مشکل هست این که اگر نخواهیم خود را وارد این مسائل کنیم و خیلی عادی به زندگی روزانه خود ادامه دهیم آن وقت زمانی به یاد این مسائل می افتیم که دیگر هر ثانیه آن به حقیقت استخوان های ما را خرد میکند.پتانسیل و انرژی دوران جوانی همیشه با ما نمیماند. این مطلب رو به این خاطر متذکر شدم که احتمالا خیلی ها بعد از خواندن این مطلب میگویند "پس چرا ما اینجوری نمیشیم!؟"

اگر شما تشنه ات نیست این دلیل نمی شود که آب وجود ندارد! … بالاخره تشنه ات میشود و دنبال آب هم خواهی گشت.

اما به بحث خودمون که برگردیم با یک جمع بندی به اینجا میرسم که اگر شخص دارای احساس "خوف و رجا" در آن واحد پی به مسئله "دایره وار بودن نظام آفرینش" نیز ببرد آنوقت میتواند بفهمد که این احساس خوف و رجا به دلیل اثر کدام اعمال وی بوده است .

رمز کار اینجا این است : این احساسات تماما از فعل و انفعالات درون نشات میگیرد و آفریده درون ماست . اگر شما امیدواری و نا امیدی را به صورت تابع سینوسی در نظر بگیرید هر چه یقین شما بیشتر شود برد تابع کم تر و کم تر شده تا به صفر میرسد و آن وقت دیگر امیدواری و نا امیدی برایتان مفهومی نخواهد داشت.

لازمه یقین اصولا عبادت است اما ممکن است در همان زمان هم که مشغول عبادت هستید دچار یاس و خلا درونی بشوید این حتما اثر افکار شماست و اینکه این عبادات هنوز درونی نشده اند. در ضمن نحوه رفتار و کردار ما با مردم هم بی تاثیر نیست نمی توان دلی را شکست و انتظار موفقیت در کارها را داشت.پس دوباره میرسیم به همان مسئله در جمع بودن در عین با خدا بودن.

 

بزرگی گفته است " به بسم الله الرحمن الرحیم است … که عارف فارق از بیم و امید است "

همه نکات در همین یک بیت گفته شده است به عبارتی همین که شما خدا را در تمام امور ببینید همه مشکلات را برایتان سهل و آسان میکند.

 

در سطحی وسیع تر آن وقت می فهمیم که حتی نا امیدی برخی نسبت به اشتباه آدم و حوا و ورود ما به این جهان اصلا منطقی نیست چون ما نمیدانیم چه چیز اتفاق می افتد و چه میشود.پس نباید "بنده یک خاطره" بود که در تار ذهن اسیر شده است.

 

پس :

۱.همیشه اعمالتان را به یاد داشته باشید.

۲.همین که تصمیم بگیرید تغییر کنید نحوه عملکرد جهان پیرامون با شما تغییر کرده پس نگران نباشید شما آثار اعمالتان را با سرعت بیشتری نظاره میکنید!

۳.خدا را فراموش نکرده و سعی کنید به جای فکر کردن و غرق شدن در نا امیدی به فکر دفع آنها با عبادت باشید.

۴.فراموش نکنید که شما چیزی را از دست نداده اید تنها در نظرتان امور طور دیگری اداره میشود.

 

 

فعلا

Ευαγγελος

 

 

 

del.icio.us Reddit Slashdot Digg