|
۱۴۰۸ The Movie
فیلم ۱۴۰۸ محصول سال ۲۰۰۷ آمریکا بر اساس داستانی از استفان کینگ و به کارگردانی هافستروم سوئدی الاصل که در نوروز امسال از سینما ۴ پخش شد به نظر من از شاهکار های صدا و سیما به حساب میاد.تو اون بهبه ای که هر کانال میزنی یا طرف ۲ تا زن گرفته یا میخواد زن بگیره یا هوو اورده یادش رفته! یا … پخش چنین فیلمی حداقل برای من که یه قوت قلب بود. بگذریم…ماجرای فیلم مربوط به یک نویسنده کتاب های ترسناکه که چند تا ویژگی جالب داره: اول اینکه اون در ترسناک ترین جاهایی که فکرشو بکنین رفته و یک شبانه روز اونجا مونده تا بتونه برای داستاناش الهام بگیره. دوم واضح ترین دلیلی که وی برای نترسیدن از اشباه و اینجور چیزا داره اینه که میگه اولا اونا وجود ندارن دوما اگر هم وجود داشته باشن کیه که ما رو در برابر اونا محافظت کنه در همان اوایل فیلم میشه فهمید که این نویسنده در واقع کافره! مخصوصا هر وقت که به کتاب قدیمی اش "راه طولانی خانه" اشاره میکنه در مورد عوضی بودن و نامردی "پدر" صحبت میکنه که سریعا ما رو یاد لفظ "پدر" به معنی خدا می اندازه. وقتی اون تصمیم میگیره بره در هتل دلفین یک شب در اتاق ۱۴۰۸ که عده زیادی در اونجا کشته شدن بمونه در واقع حالات فیلم نشون میده که نقطه عطفی در زندگی وی در حال اتفاق است. بعد از ورود وی به هتل با مدیر هتل روبرو میشه , مدیر هتل نماد عقل مادی ماست او در این ماجرا بارها و بارها سعی میکنه با سخنان (به ظاهر) منطقی نویسنده رو از موندن در اون اتاق و در واقع رویارویی با واقعیت منصرف کنه … اون حتی سعی میکنه با دادن اطلاعات زیادی در مورد افرادی که تا به حال قدم در این راه گذاشتن و مردن نویسنده رو بترسونه.اما شور و شوق نویسنده برای رویارویی با واقعیت شدید تر از اینهاست که تسلیم بشه بالاخره تصمیم میگیره که بره و یک شب در اتاق ۱۴۰۸ بمونه.جالب اینجاست که مدیر هتل در جواب این که دلیل مرگ و میر آیا اشباح است یا خیر؟ میگوید "من به شبح اعتقاد ندارم(دید مادی) ولی مطمئنم که کار شیطانه (شک عقلی)"
خوب در بدو ورود او به راهرو بلافاصله ما یک مگس رو میبینیم که از زیر ظرف کیکی که معلومه مدتهاست اونجا مونده بیرون میاد این صحنه دو تا نکته داره اول اینکه دوباره ما رو یاد شیطان میندازه (نگاهی بندازید به این مطلب) بعد اینکه این تصویر یعنی کیک و حشره برای من خیلی آشنا اومد ؛ یادم اومد که یه همچین چیزی رو در کتاب شریعت نوشته آلیستر کرولی خوندم در فصل سوم بعد از اینکه طرز تهیه نوعی کیک که ترکیبی از عطر و آرد و لِرد غلیظ شراب قرمز و هزار جور آت آشغال دیگه به علاوه خون است رو توضیح میده در شماره (آیه!) ۲۵ میگه "این را بسوزان : از این کیک درست کن و بر من بخور. این کاربرد دیگری نیز دارد ؛ بگذار در پیشگاه من گذارده شود , و با عطر های تضرع تو غنی شود : این همانطور که قبلا بوده است , پر از سوسکها و حشرات مقدس در نزد من خواهد شد." پس بحث, بحث شیطان است.از موارد دیگر احساس گرمای شدید است که به نوعی تداعی کننده ورود وی به جهنم که به قول مسیحی ها قلمرو پادشاه آن یعنی "شیطان" است , میباشد. نویسنده حتی یک بار انجیل رو بر میداره و به مسخره اونو می اندازه به کناری ناگهان شکلاتی رو که نمیدونه از کجا اومده از روی تخت بر میداره و میخوره خودش هم بعدا به این امر اعتراف میکنه که به خاطر خوردن همون شکلات در دام افتاد که دقیقا ما رو یاد داستان گول خوردن انسان میندازه.
ساعت شروع میکنه به شمارش معکوس برای مدت یک ساعت…بزرگترین بازی زندگی وی حالا شروع میشه در واقع ما شاهد نبرد نویسنده با تلاطم های درونی خویش هستیم نبرد برای پیدا کردن جواب یک "چرا؟" در مورد اتفاقات فیلم صحبت نمیکنم جز اینکه بدونین هر کدوم از اون اتفاقات به نوعی انواع وسوسه های شیطان رو نشون میده جایی که نویسنده رفتار خودش و یک فرد دیگر در ساختمان روبرو را متاثر از هم میبینه و مبهوت اون میشه یا جایی که ابزارآلات مدرن رو میبینه که چه جور برای گمراهی استفاده میشوند و غیره. نکات اساسی فیلم در اینجا اینه که نویسنده اومده نبرد کنه … سختی بکشه … پاک بشه … بعد به دنیای بعدی بره ما این رو دقیقا میبینیم. به تصویر زیر نگاه کنید :
بعد از بدبختی های بسیار و حین سختی ها همیشه این دختر نویسنده که قبلا فوت کرده بود می آمد تا وی را دلداری دهد در واقع نویسنده توانست به کمک او بر همه چیز غلبه کند.به باریکه نوری که به وی میتابد و بقیه صحنه حتی کت نویسنده که تیره است دقت کنید. یکی دیگر از نکاتی که تنها یک تقلید بود و معنی خاصی نداشت شنیدن دو جمله "من ۸ هستم" یا "من ۵ هستم" از طریق تلفن بود که این دو جمله هم تقلیدی از نوع معرفی شیطان در همان کتاب شریعت است. نکته بعدی اینکه در جایی میبینیم که در هنگام ترس نویسنده به سراغ انجیل میرود تا آن را بخواند اما آن را سفید میبیند این به دلیل این است که در واقع این قیامت کوچک که برای وی در حال اجرا است دیگر جای انجیل خواندن نیست حال باید جواب پس داد! وقتی برای اولین بار شمارش ساعت به صفر میرسد و نویسنده دوام می آورد ما با یک فلش بک به صحنه ای بر میگردیم که نویسنده در آب غوطه ور شده و آب ان را به ساحل آورده بود.چقدر زیبا کارگردان مفهوم تطهیر و طهارت پیدا کردن با غسل را نشان داده است و البته مفهوم دوباره متولد شدن. حال دیگر نویسنده شخص دیگری شده لباس سفید میپوشد متحول شده…مومن شده! حال دوباره بازی شروع میشود به اتاق بر میگردد و یک بار دیگر شمارش معکوس…
اینبار نویسنده از درون محکم شده استرس , ترس , اضطراب که عوامل اصلی بی ایمانی است در وی نمایان نمی شود. به وی گفته میشود که یا باید بمیری یا این یک ساعت را بارها و بارها تکرار کنی.وی مرگ را انتخاب میکند…مرگ در اینجا رهایی از هزار توی زندگی مادی و آزادی روح است اما وی خود کشی نمی کند در واقع وی با نابود کردن ابزار آلات این بازی ها به مرگ راه پیدا میکند. در آخر میبینیم که برنده واقعی مرد نویسنده و دخترش هستند و مدیر هتل کماکان با دیدن روح آنها سری تکان میدهد و پوزخند میزند و میرود… آیا ما در مسیر واقعی خودمون حرکت میکنیم؟یا داریم دنبال مدیر هتل میریم!؟
فعلا Ευαγγελος
|






