پرنده یا چی؟

پرنده یا چی؟

یه پرنده با بالهای سیاه هم پَرَندَس
پرنده ام،من میپَرَم
گنجشک و کبوتر و پرستو هم میپَرَند
ولی من از اینها نیستم
هنوز معلوم نیست که چی هستم
من بالهام سیاهه و بزرگ
گنجشک و کبوتر و پرستو ظریف و نازَند
ولی من از اینها نیستم
تصویرم تو آینه جا نمیشه که بفهمم چه جوریَم
گاهی خودَمو به ابرها میمالَم
من سفید میشَم
سقوط میکنم تو گُلهای رُزِ قرمز
مثل تو، مَنم قرمز و سفید میشَم
من با ظرافت تمام صورتم و بدنم رو با تیغهای گل رُز نقاشی میکنم
من نتونستم مثل تو قرمز آلبالویی بشَم
قرمزی من از خون کبود شده ی توی رگهای ریشه مانندَمه
من بالا رفتم انقدر کوچیک شدم که تصویرم روی دریا افتاد
من نمیتونم روی رنگین کمون بشینم
به اندازه کافی جا برای من نداره
بال زدن من از روی عادت نیست و گاهی فکر میکنم که باید نَپَرَم
برعکس تو
تو میپری، تومیخوای که کاملا پرنده باشی
من گاهی مثل عقاب درنده میشم
تو پرواز میکنی، بالا میری و به ستاره ها میرسی
من از ستاره ها بالا میرفتم که سقوط کردم
بالا که میرم آدما و غصه هاشون برام کوچیک میشه
ولی غصه ی کوچیک بودنشون برام بزرگ میمونه
تو، قصه هاشون رو میبینی و بلند بلند تو آسمون با آواز خودت اونا رو میخونی
من فقط سعی میکنم با بالهام روز رو مخفی کنم که شب بشه و غصه ها و قصه ها فراموش بشن
تو روی بلندترین کوهها به دشت زیر پات سلام میکنی
من نمیخوام دشت رو از بالا نگاه کنم
من بالهامو رو به بال انگه میدارم
مثل یه چرنده، چهار دست و پا راه میرم
یا مثل یه درنده توی دشت میدوَم
موقعی که خودم رو با ابر پائیز سفید کرده بودم
و موقعی که تو از بین درختان آلبالوی خشکیده بیرون اومدی
و دنبال قرمزیای میگشتی که نبود
من درحالی در چشمانت نگاه کردم که از کنار چشم چپم خون جاری بود
من خونهایم رو به تو قرض دادم
تو قرمز شدی و رفتی
تو میپری،تو پرنده ای
بالا میری، صعود میکنی
روی رنگین کمون نقاشی میکنی
چون تو یه پرنده ای
من حرفای تو رو روی یک سنگ نوشتم
ولی تو پرنده خواهی موند و من …
من موجودی که هر تکه ام رو از یکجا به امانت دزدیده ام
اما میپَرَم، گنجشک و کبوتر و پرستو نیستم
منم پرندم، موجودی که میپَرَد
با بالهای سیاه

نوید دزاشیبی
۹۱/۵/۱۶