هستیِ ماه به هویداییِ آن نیست…

هستیِ ماه به هویداییِ آن نیست…

فرض که برای حتی مدتی کوتاه ، بیرون از خانه نشسته باشی
و ماه ، نه کامل ، حتی قسمتی ، بارِقه ای ، از نورِ آن در آسمان نمایان باشد
آیا آن قدر از لحظه ی بعدِ خود مطمئنی که لحظه ای چشم از آن برداری؟
لحظاتِ آینده بر من که پوشیده است ، تو را نمی دانم
لحظه ای دیگر من نمی دانم که نَفَسَم با کدام نَوا نَواخته خواهد شد
می خواهم ماه را تا زنده ام نگاه کنم
می خواهم مُرده ی ماه باشم
نه اینکه زیادی گذر زمان به ناچار مرا به مُرده ای تبدیل کند که چشمانش با حسرت باز مانده است
ماه وجود دارد ، روز و شب مطرح نیست ، ماه آنجاست ، در آسمان
جسارتِ خیره شدن به آسمان در روز لازم است
لحظه ها برای ارادی مُردَنَند ، نه برای کُشتنِ ما
و من …. من چشم از ماه بر نخواهم داشت
حتی اگر نباشد ، پنهان باشد ، در فاصله ها باشد
هستیِ ماه به هویداییِ آن نیست
خیره خواهم ماند…….

نوید دزاشیبی
۱۸/۹/۹۱