نقطه توقفِ من یا شروع حرکتِ مشترک

نقطه توقفِ من یا شروع حرکتِ مشترک


چه بِخوای ، چه نَخوای ، معمولا یه بخشی از طول روز گرم و داغه. من برای اینکه دوباره وسوسه نشم خورشید رو ببینم ، توی اتاق قدیمی خودم پشت میزم میشینم، طوری که طبقه-طبقه های نور گرم خورشید از پنجره داخل اتاق میاد و هم من ، هم میز و هم کاغذایی که به حرفای من گوش میدن رو گرم میکنه .
به هر حال تحمل می کنم تا شب برسه و حتی اگه ماه خودش رو مخفی کرده باشه که با من رو در رو نشه من باز هم احساسش می کنم و حرفای روی کاغذم رو جلوی پنجره میذارم تا ببینه ، چون اون می فهمه……
و این رابطه هر روز تکرار میشه ، من به این تکرار، چرخه نمی گم ، چون من ابدا تکرار نمیشم و فردا که خودم رو پشت میز میبینم ، خودم هستم به علاوه درک شبانه ام از ماه که هر بار یک وجه از خودش رو نشونم میده و چقدر همشون زیبا هستن و جذاب…..پس من تکرار نمیشم.
بگذریم ، بحث سر موقعی هستش که نور ماه به طور کامل از پنجره اتاق به داخل میاد و حتی کف اتاق تاریک من رو هم روشن میکنه ، روی زمین یک فرش کوچولو انداختم ، روش نقش و نگار خاصی نداره، تنها یک دایره کامل که مثل مدار ، مسیر حرکت دایره های کوچیک و بزرگ دیگه رو مشخص کرده.
فرش انقدر رنگ سفید توش به کار رفته که با برخورد نور ماه بهش روشنه روشن میشه و فقط کافیه که من از طرف دیگه فرش ، رو به پنجره ، روی فرش برم ، من خودم رو توی فضای زیبایی از نور میبینم که اصلا و ابدا من رو گرم نمیکنه و اجازه میده حرارت خودم رو داشته باشم. گاهی وقتی که ایستادم حس میکنم که من ثابتم و همه دور و برم دارن حرکت میکنن ، اگرچه ، فرقی هم نمیکنه ، اینکه تو بایستی و بقیه عقب برن یا تو جلو بری ، مهم پشت سر گذاشتنه ، ولی بعد از شروع حرکت من همه چیز رو پشت سر میذارم و میرم و انقدر میرم تا میبینم که دارم به یک نفر که ایستاده نزدیک میشم و دوباره منم که در اتاقم روی فرش رو به پنجره ایستادم…..
به کاغذام که رجوع می کنم مطمئن میشم که اون شخصی که من هر دفعه دقیقا در نقطه ای که اون ایستاده ، متوقف میشم ، خودم نیستم ، اما چرا اون رو شبیه خودم میدیدم؟ شاید من شبیه اون شده بودم؟ یا شاید اون شبیه منه…..
مطمئنم که اونم در مدار ، من رو ایستاده دیده بود که داره به نقطه ای که من ایستادم نزدیک میشه و همون جا ایستاده….
مثل تصویر روی فرش که همه ی دایره های کوچیک و بزرگ، روی یک مدار بودن و بعضی دایره ها روی هم متوقف شده و بعضیا هم ، هم دیگه رو رد کرده بودن……….
مدار درسته و همه در یک مدار ….. نقطه توقف یا بهتر بگم نقطه حرکت مشترک مهمه…….
نمیدونم چرا به این قسمت نوشته که رسیدم ، حس خوبی سراغم نیومد ….. به تصویر نگاه کردم ، چیزی که تصویر هیچ وقت بهش اشاره نکرد این بود که در این چرخه ، من مثل چرخه ی قبلی ام نبودم و در چرخه بعدی هم مثل الان نخواهم بود…….

نوید دزاشیبی

۱۲/۸/۹۱