نسبت من با …

قصدم این نیست تا به درد بیاورم سرت را
اما نمیفهمم نسبت خیلی چیزها با خودم را
وقتی به دور و برم نگاه میکنم
اصلا نمیفهمم نسبت خیلی کَسان با خودم را
بسیار به عقب بازگشتم
و دیدم نسبت های بی مناسبت را
فهمیدم که اصلا نمیفهمم نسبت خودم را
با کارها
با فکرها
با جمعها
با تنهاییها
با تخیلها
و با خیلیها
نمیفهمم، نمیفهمم نسبت این خدا با خودم را
سرت را به درد نمی آورم
نمیفهمم نسبت من با خودم را
که فکر می کنم چند صباحیست که مانده است از من جدا
نمیدانم و نمیدانم که نمیفهمم
یا مرا اجازه فهمیدن نمی دهند
به خیالم سرت را به درد آورده ام!
اما این بود نسبت من با …

 نوید دزاشیبی
۱۵ اسفند ۹۰