می بخشم که بگیرم یا می گیرم که ببخشم؟! مسئله این است!

خواست خداوند از ابتدای خلقت که تفکر خلقت نامیده می شود در این جمله خلاصه میشود :
«مخلوقم را بیافرینم و از نعماتم سیرابش کنم…نعماتی لایتناهی»
لفظ لذت لایتناهی به دفعات در کتب دینی و قرآن در رابطه با بهشت گفته شده است…وقتی می بینیم خداوند از ابتدا خواسته اش بخشیدن این نعمتها و لذات لایتناهی به ما بوده است پس مشکل کار کجاست که ما هم اکنون آن را حس نمی کنیم؟
جواب در «خودخواهی» و «منیت» ما نهفته شده…
دلیل آنچه باعث شد به یک آن کل نور الهی پس زده شود که در نهایت به انفجار بزرگ انجامید این بود که وجود واحد مخلوق ابتدا متوجه شد که لذت بالاتر در بخشش خداوند است اما به لحاظ اینکه متوجه نبود بخشش خداوند از سر خودخواهیش نیست و فقط به خوشحالی مخلوق می اندیشد نوعی حس شرم از اینکه تنها گیرنده نعمت است او را فرا می گرفت {در داستان آدم و حوا می خوانیم که ابتدا انسان در مورد خداوند تفسیری خودخواهانه را در ذهن خود(۱) می پروراند ، می اندیشد که چرا خداوند نمی خواهد ما از فلان میوه بخوریم؟ حتمن از خوردن میوه آن درخت علم و آگاهی بالایی به ما می رسد که او نمی خواهد این اتفاق بیفتد، سپس دوباره بر اساس همین طبیعت خودخواهانه بر خلاف دستور خداوند میوه را می خورد و آنچه اتفاق می افتد حس شرم و توخالی بودن و نوعی حس عذاب درونی است که وجود او را در بر می گیرد. آیا غیر از این است که این تنها یک برنامه و مسیر تربیت خداوند برای نشان دادن ذات خودخواهانه و منیت گرای انسان به خود او بوده است؟ و چه آگاهی و علمی بالاتر از این!؟} و این به دلیل همین حس خودخواهی خود اوست که فکر میکند به دلیل این که نمی تواند در ازای بخشش خداوند به او چیزی ببخشد پس شرم سار است چرا که تفسیری که از بخشش خداوند می کند بر اساس تجزیه و تحلیل ذهن خودش که بر پایه طبیعت خودخواهانه و منیت گرایش بنا شده است، می باشد لذا نمی تواند بخشایش و محبت لایتناهی خداوند را درک کند…بنابراین سر سفره این میزبان می نشیند بی آنکه بفهمد سر سفره چه کسی نشسته است ، ابتدا تنها غذا را می بیند و وقتی چشمش به صاحبخانه می افتاد از شدت شرم تنها می تواند خوردن هر غذایی را رد کند…چرا که از این بنا به تشخیص خودش "زحمت" صاحبخانه شرم سار می شود {اما این هم از خودخواهی اوست ، چرا که اگر بخشندگی و یا به اصطلاح صاحبخانه بودن و میزبان بودن را یک ارزش تلقی کنیم – که این ابدا یک ارزش نیست و فقط تفسیری ذهنی و ساختگی توسط مغز انسان از یک رابطه ساده میزبان-مهمان می باشد- او به دلیل خودخواهی و منیت می خواهد تنها خود صاحب این ارزش باشد و بنابراین دچار حس شرم می شود}.
باری به هر جهت…بنابراین دلیل ارضا نشدن واقعی تمام نیازهای ما این است که به واقع ما دقیقا "فقط" به ارضای شخصی خود می اندیشیم…و این ابتدا باعث میشود که امیال ما تنها با یک تفکر خودخواهانه پر شود مثل مهمان که ابتدا فقط متوجه غذا بود و بدون توجه و بی وقفه به خوردن غذا مشغول شد و وقتی دلدرد گرفت به جای اینکه به رضایت کامل برسد تازه متوجه شد همین غذاهایی هم که خورده است توسط دیگری آماده شده و بنابراین بعد از آنکه ابتدا به جای رضایت از آن همه غذایی که خورده است، عمیقا حس دلزدگی و دل درد و عدم رضایت پیدا کرد، بعد از آن دچار حس شرم و سرخوردگی نیز شد. این مصداق رفتار هر لحظه ما در تصمیم گیریهایمان است.
حال وقتی یاد می گیریم که در مقابل خودخواهی ، «دگرخواهی» وجود دارد و به جای تفکر به نیازهای خود به نیازهای دیگران فکر می کنیم و می خواهیم که از تمام داشته های خود در جهت نفع رساندن به بقیه استفاده نماییم ، در واقع کم کم نه تنها امیال خود را اصلاح میکنیم بلکه ما دارای ویژگیهای خداگونه نیز خواهیم شد و لذت خداوند متعال به واسطه دیدن لذت بردن ما از نعماتش را عمیقا درک خواهیم کرد…و ما هم با پذیرش نعمتهای او در واقع یاد می گیریم که میتوان برای رضای خداوند نعماتش را قبول کرد (برای خوشحالی صاحب خانه لقمه های غذا را خوردن و نه تمرکز روی خود غذا!) و او را خوشحال نمود.
پس قانون، قانون است و برو برگرد ندارد اما نیت ما، پایان ، نتیجه و سرانجام کار را مشخص میکند
تو بخشی از درآمدت ، پول توی جیبت یا حتی غذایت را برای مثال ۱۰ درصد از آن را می بخشی…میدانی و مطمئنی که بیشتر از آن به تو می رسد چون قانون، قانون است و تو به خداوند یقین داری ولی هدفت و نیتت گرفتن آن مقدار بیشتر برای خودت نیست و در واقع نیت تو اصلن گرفتن آن مقدار بیشتر نیست تو تنها به قوانین خداوند یقین داری برعکس هدف تو بخشش برای خوشحال کردن بنده های خداوند و در نتیجه خوشحالی خدا و سپس پذیرفتن نعمات بیشتر به واسطه بخشیدنت باز هم برای رضای خدا و در نهایت بخشش بیشتر و بیشتر و خوشحالی بیشتر و بیشتر بندگان خدا و رضایت بیشتر خداوند است ، که به صورت یک قانون بنیادی به خوشحالی و رضایت لایتناهی خودت می انجامد. این یعنی بهشت ، این یعنی در بهشت ملال و دلزدگی نیست.
و این یک چرخه است و وحدتی که در آن تک تک ما با هم و با خدا ، همه برای هم هستیم و ما و خدا همگی یک وجود مقدس و در بهشتی از نعمات و لذات لایتناهی خواهیم بود و این تفکر مقدس خداوند در پس خلقت همه ما انسانهاست.


نوید دزاشیبی – ۲۰ خرداد ۹۳ – ساعت ۲۱:۳۰ شب

(۱) چرا ما همیشه می خواهیم تقصیر را به گردن یک عاملی خارجی مثل شیطان بیندازیم!؟ چرا شیطان تعبیری از "نفس" ، "منیت" و "خودخواهی" ما نباشد؟ آیا اینگونه همیشه تلاش برای تغییر و اصلاح ابتدا از خودمان آغاز نمی شود؟