من دقیقا نیستم

من دقیقا نیستم

آینه برای من نیست
تصویر خود را از حفظم
میز من آینه ی من شده است
نیازی به نور ندارم
آینه برای من نیست
کاغذم را خط خطی میکنم
مرا نشان خواهد داد
آینه ام خراب شده
دقیقا مرا نشان میدهد
من دقیقا نیستم
تصویر آینه شفاف نیست
تنها نور آن زیاد است
آینه خوب بود
اگر به جای چشمانم، نور را با دستانم جذب میکردم
ابر کهنه ی آسمان، باپشت گرمی آفتاب سرد پاییزی
دشت هموار و تک درختانی که دست تکان میدهند
و کودکی که در گهواره برای کَرکَسهای بالای سرخود میخندد
آیینه تکه های "من"  را چگونه نشان خواهد داد؟
آینه را باید شکست
به جای آن هزار تکه ای از سیاهی و چوب و سنگ و گوشت آدمیان باید نصب کرد
تصویر خود را از حفظم
آینه برای من نیست

نوید دزاشیبی
۲۷ خرداد ۹۱