مرخصی

صدای سکوت را شنیده‌ای ؟ صدای باد در بین شاخه های درختان را می گویم.
قدم زنان زیر ضربه های صدای سکوت، سیگاری را با فندک، محکم به سکوت کوبیده‌ای که بشکند؟
دودهای نمایان در نور خورشید را می گویم.
سردردِ ۲۹ روزه‌ام را در اسفند ، دردِ سرِ سه بعدیِ کروی ، نیمه‌ی بالای آن سوراخ سوراخ کم کم ریشه‌هایی با دست و پا از آن رویانیده شدند.
صدای پریدن ماهی های قرمز ، دو دوست مهربان را در کاسه‌ی سرم شنیدم ، دور تنه‌ی درخت شنا می کردند.
کارت-ساعت را با خیره ماندن به نور خورشید خواهم زد. سرِ من بدون من به مرخصی خواهد رفت ، من صحبت کردم جای آن دو ماهی و درخت بمانند تا صدای همه دربیاید و صدای من در نیاید. صدای سکوت را شنیده‌ام که می خواهم صدایم در نیاید.
من قبلا نگفتم؟ اِستَنْدْ اُوِرْ دیزْ مِموریزْ پْلیزْ ، درختان را باید آب داد ، ماهی نفس می کشد روی آن آب بریزید ، مطمئن باشید کم کم ریشه هایی با دست و پا از آن رویانیده می شوند. صدای سکوت را مراقبت کن.

نوید دزاشیبی
۳۰/۱۱/۹۱