لذت ۱

گاهی باید صداها را پارْت بایْ پارتْ گوش کرد و صداها تنها از گوش دریافت نخواهند شد. منظورم صداهای دیدنی هم بود. گاهی صداها پارتْ ، پارْت هر کدام حرف می زنند ، صدای دیدنِ آسمانی که آبی بود و چند ابر و پِرْسْپِکْتیوِ نمای درختان بلند. صداهای دیدنی ، شاید سالها طول کشید تا بخشی از عناصرم را بایْ فورْسْ تبدیل به سلولهای جذب کننده کردم.
با خودم قدم می زدم ، هر دو با هم در دو زمان پیشین و کنونی دوشادوش هم خوب جذب می کردیم. اکنونِ من صداها را می دید صدای آسمان را می دید. اکنونِ من مسیرهای تِلِه‌پورْتْ را به دنیای من با گوشش می دید.
من لذت می بردم. صدای پیانو را با آسمان لذت می بردم میان همین کوچه‌ی دراز و شلوغِ هر روز.

نوید دزاشیبی
۳۰/۱۱/۹۱