فارْ هَنْدْ

حرفهای دیروزِ ما را خوردیم
تو چرا تو را دوست نداری؟
نگاه هایِ امروزِ ما را دزدیدیم
و من چرا با من خوبی ندارم؟
اگر دستانم از بَدَنَتْ جوانه باشند
اگر چشمانم به داخل بینا باشند
راهِ کَجِ دیروزِ ما را نمی خواهیم
من چرا ریشه های عریان
سَرِ مَنْ را با خاکی شُسْتَمْ
من با من خوبی ندارم
اگر دستانم از بَدَنَتْ جوانه باشند
اگر چشمانم به داخل بینا باشند
ستاره ها را در لیوانِ آسِمانْ تا آخَر خوردم
و آتش ها در دلِ تو همیشه روشن بودم
اگر دستانم از بَدَنَتْ جوانه باشند
اگر چشمانم به داخل بینا باشند

نوید دزاشیبی
۱۶/۱۱/۹۱ ساعت ۲۴:۲۵ شب