فارْلَندیکْ زبان امروز من

فارْلَندیکْ زبان امروز من

 

«نُقْطه‌ی دورْ اَما دَرْ وَسَطِ سَرْ مایِلْ به سَمْتِ چَپْ ، آنْ موقِعی که نِوشْتی ، آنْ موقعی که نَواخْتی ، اَگَرْ بِه نُقْطه اِجازه‌ی اَکْتیو شُدَنْ را بِدَهی ، نُقْطه رُشْدْ می کُنَدْ ، کُلِّ طَرَفِ چَپِ مَغْزَتْ را می گیرَدْ وَ آنْ وَقْتْ خُروجی ها فارْلَنْدیکْ بیرونْ می آیَنْدْ»

پْرُوسِه‌ای روی ماحَصَلِّ تفکراتِ آدمی انجام می شود، قبل از اینکه بچه های فکرش متولد شوند پروسه ها بچه ها را قالب می دهند، ریشه ها و شاخ و برگ آنها را طوری کوتاه می کنند که مَقبولِ دُنیا باشَد ، دنیای مابَقیِ خَلایِق.

اما فارْلَنْدیکْ می گوید که از دو دستِ آرایشگر که قیچی دارند یکی را قطع کن و دستی بازدارنده و پرورش دهنده را پیوند بزن ، آن موقع کلمات خواهند شکست ، قواعد و دستورات زبان بدون مرز خواهند بود ، بُگذار هر دو دست با هم بچه هایت را برای به دنیا آمدن خوب ورزش و نرمش دهند.

به تصویر زیر دقت کنید ، مگر نه آنکه در نهایت دو مستطیل در جلوی چشمان ما ظاهر شده اند. به یاد آور وقتی که گیاهان در کنار یکدیگر بی هیچ نظمی هم باشند اما بی شک زیباییشان خیره کننده خواهد بود. من از حق می گویم مثال آن که سیلی می زند و آنکه سیلی می خورد و هر دو حق دارند و وقتی از بالا نگاه می کنی مجموعه‌ای متشکل از دو حق را نظاره می کنی که در وجودی از عِدالَتْ قرار گرفته اند و آن وقت این وجود باشد که مورد بحث است نه عَناصُرِ فی الْوُجود.

farlandic

 

بخشی از دیباچه‌ی اولین آلبوم نوشتاری فارلندیک بود…. پیش از این دوس داشتم بنشینم و بنویسم با زبان خودم ، قواعد را دوس دارم اما قواعد خودم ، هر وقت هر کجا هر جور با هر نوع حروفی ، هر زبانی را که بخواهم می نویسم و منظورم را می رسانم ، من به فارلندیک می نویسم زبانی دور از فارسی متعلق به جایی دور

 

نوشته های من یا بریده‌اند یا پیوسته پس شکایتی به بریده بودن نوشته های بریده وارد نیست! چون آنها بریده‌اند