صدای زنگ زدگی نمیدهم

سرت را نزدیکم آوردی
چه صدایی شنیدی؟
سرت را روی سینه ام بگذار
صدای زنگ زدگی ام را بشنو
صدای فاصله های نامطبوع
برایت خبر خوبی دارم
گریه ام تمام شد
بعد از یک هفته
گریه ام تمام شد
تو دیدی که آوایی مبهم
از دهان من نواخته شد
به گمانم نفوذ اشک در وجودم
چرخ دنده های مرا پوساند
من صدای زنگ زدگی نمیدهم
ولی رنگ و رویی زنگ زده دارم
تنها فاصله های آوای درونم نامطبوع است
برای همین کسی سرش را روی سینه من نمیگذارد
صدای جیرجیر دنده های زنگ زده ی وجودم
حرفهای زیادی برای گفتن دارد
اگر گوشَت با ملودیهای هر روز خو نگرفته باشد
من صدای زنگ زدگی نمیدهم
گریه ی من هارمونی دیگری دارد
تو می بینی که صدایی مبهم
از مغز من پخش خواهد شد
وقتی که چرخ دنده هایت بپوسد

نوید دزاشیبی
۲۷ خرداد ۹۱
۸:۲۶ صبح