شَجَرِه‌ی مُبارَکِه‌ی آلْفا

میوه ها، میوه های درختانِ زمستانی به بار نشسته‌اند
کودکان ، کودکانِ دیروزِ من
امروز یکجا نِشسته‌اند
میوه ها ، درختانِ زمستانی را به بار آورده‌اند
درختان کودکان‌ِ من را مثلِ خاک بار آورده‌اند
«زمانی که در مزرعه‌ام قدم می زدم کودکانم را می دیدم که خاک را دوست داشتند ، زمانی که در مزرعه ام قدم می زدم خاک را می دیدم که قدم زنان درختم را با نوازش تیمار می کند ، همان زمانی که در مزرعه ام قدم می زدم که بذرِ کودکانم را در زمین بکارم»
درختان ، کودکانِ من را در زمستان به بار آورده‌اند
میوه ها ، میوه های حروف مبارکه‌اند
درختان خود هم پدر و هم مادر و بیمار نگشته‌اند
کودکان ، نوزادان حبابهای هوای تازه گشته‌اند
«به من بگو ، بگو کجا بودی؟ من دقیقا بیست و چند دقیقس که دارم نگاه می کنم. مثل اینکه در یک حباب خوابیده بودی ، هوای تازه؟ مگه نه؟ درسته … حباب به زمین افتاد ، تو دیواره های حباب رو خوردی … تو هواهای تازه رو خوردی ….»
شجره ، شجره‌ی یکتای آلْفا
مبارکست حبابهای زمین خورده‌ی آنها
شجره ، شجره‌ی یکتای آلْفا
شجره‌ی مبارکه، به وجود آورنده‌ی آنها

نوید دزاشیبی – 2/12/91