سَرِ من پناهگاه من است

سَرِ من پناهگاه من است


سَرِ من خانه ی تنهایی هایم نیست
سَرِ من زندان فرار از به اصطلاح آزادیهایم نیست
سَرِ من پناهگاه من است
سَرِ من دروازه ی ورود من به دنیای من است
اما در دنیای من همه بی سَرند
سَرشان را در بیرون جا گذاشتند
و در آنجا همه فقط دایره اند
خیلی از کسانی که میدیده ام
وخیلی از کسانی که میبینم
وخیلی ازکسانی که نمیدیده ام و نمیبینم
در حلقه ی دوایر من بودند
دنیای دایره ای من فقط آسمان ندارد
دنیای دایره ای من به غیر از اینکه ابر دارد
زمین و درخت و خانه و دریاچه هم دارد
در دنیای من خانه مرکز و بقیه حلقه نیستند
در دنیای من همه حلقه و همه مرکز حلقه ای هستیم بزرگتر
در دنیای من گاهی در دریاچه میپرم
و روی ابرها سقوط میکنم
در دنیای من گاهی بینهایت به بالا میروم
و چشمانم را در حالی باز میکنم که خیس از آب بیرون می آیم
برف در دنیای من جدا جدا نیست
شکلش مثل برفهای زیر ذره بین اینجا نیست
برفهای من دایرههایی هستند که حلقه وار از بالا به پایین میروند و از پائین به بالا برمی گردند
در دنیای من خورشید و زمین هر دو گرد هم میگردند
آنها عاشق هم اند
گذشته و حال و آینده ی ما با هم اند
و همیشه زندگی میکنند
یکبار مردم و دوباره از اول شروع کردم
دنیای من دایره است
دایره دنیای من است
سَرِ من دایره ی من است
هر روز مجبورم از سرم بیرون بیایم
تا شاید بالاخره برای همیشه در آن بمانم


نوید دزاشیبی
۲۱فروردین ۹۱