راه اندازی مجدد

راه اندازی مجدد


دو طرفِ یک «دکمه» ، دو عبارت نوشته شده بود ، سمتِ راستِ آن نوشته شده بود «بازیابی کامل» و سمتِ چپِ آن نوشته شده بود «راه اندازی مجدد» ، کنار عبارت دوم یک ستاره‌ی کوچکِ قرمز رنگ هم بود و کمی پایین تر ، جمله‌ی «توجه : همه چیز از نو شروع خواهد شد» نوشته شده بود …. با یک ستاره‌ی کوچکِ قرمز رنگ در ابتدای آن.
من بارها به این که «دکمه»ها شعور دارند ، فکر کرده‌ام ، از مدتها پیش که سعی کردم «دکمه» را در حالتِ «بازیابی کامل» قرار دهم و «دکمه» مقاومت می کرد و حتی اگر به آن سمت هم می رفت ، باز مثل فنر به وسط برمی گشت….
«دکمه»ها شعور دارند. «دکمه»های دیگری هم در طول عمرم دیده‌ام که بعضی ها «روشن/خاموش» ، «بودن/نبودن» ، «کشتن/نکشتن» و بعضی ها چند حالته و بعضی ها بدون نوشته ولی مثل آنها بود و میدانستم که شعور آنها قطعا نمی تواند بی علت باشد….
به اخطار زیر نوشته‌ی «راه اندازی مجدد» فکر می کردم. بحث ترس و تردید نبود ، به هر حال گاهی «دکمه»ها که فشرده می شوند بعد Coinstar money transfer از آن نمی توانی در مقابل اثر ناشی از فشرده شدنشان تسلیم نشوی. خلاف جریان رودخانه شنا کردن ، هر چند دیر ، باز هم بالاخره تو را به انتهایش خواهد برد ، پس چه آن که می رود و چه آن که بُرده می شود ، هر دو بُرده می شوند…
دستم را روی دستگاهی که «دکمه»ها روی آن قرار داشت ، کشیدم ، خاک گرفته بود ، تمیزش کردم ، نوازش گونه …. و دفترچه‌ی راهنمای آن را دیدم که روزی با خودکار روی آن نوشته بودم «من دردی احساس نخواهم کرد ، من جزیره‌ای هستم که درد در من جایی برای بیرون رفتن نخواهد داشت»….
احساس درد شدیدی در ناحیه‌ی «ناف» و کنار گردنم داشتم. دستم را بردم که درد دلم را با مالش ، تسکین ببخشم ، حواسم متوجه سیمی شد که نیمی از بافت بدنم و نیمی دیگر از سیمی فلزی بود و از «دل» من به دستگاه وصل شده بود و خون از آن می چکید و البته سیمی مشابه که از کنار گردنم به دستگاه متصل بود….
تصمیم گرفتم ، گرچه گاهی درد ، نظرم را عوض می کرد ولی به آن فکر نکردم ، تنها روی این نکته تمرکز کردم که این «دکمه» باید به سمت چپ برود ، دستم را دراز کردم که «دکمه» را حرکت دهم ، متوجه شدم «دکمه» است که دست مرا با خود می برد نه اینکه دست من «دکمه» را جابجا کند…..
احساس کردم تمام آن چه در وجودم داشتم به یک لحظه جریان بزرگی از برق را از خود عبور دادند…..
«راه اندازی مجدد» مرا از نو راه اندازی کرد و من تولدی دوباره را تجربه کردم ، گرچه دست خطم روی دفترچه‌ی راهنما به من می گفت که از کجا آمده‌ بودم…..

نوید دزاشیبی
۲۳/۸/۹۱