دیباچِه

حرف اول – اینْتروداکْشِنی به تفکرِ فارْلَنْدیکْ
«نُقْطه‌ی دورْ اَما دَرْ وَسَطِ سَرْ مایِلْ به سَمْتِ چَپْ ، آنْ موقِعی که نِوشْتی ، آنْ موقعی که نَواخْتی ، اَگَرْ بِه نُقْطه اِجازه‌ی اَکْتیو شُدَنْ را بِدَهی ، نُقْطه رُشْدْ می کُنَدْ ، کُلِّ طَرَفِ چَپِ مَغْزَتْ را می گیرَدْ وَ آنْ وَقْتْ خُروجی ها فارْلَنْدیکْ بیرونْ می آیَنْدْ»
پْرُوسِه‌ای روی ماحَصَلِّ تفکراتِ آدمی انجام می شود، قبل از اینکه بچه های فکرش متولد شوند پروسه ها بچه ها را قالب می دهند، ریشه ها و شاخ و برگ آنها را طوری کوتاه می کنند که مَقبولِ دُنیا باشَد ، دنیای مابَقیِ خَلایِق.
اما فارْلَنْدیکْ می گوید که از دو دستِ آرایشگر که قیچی دارند یکی را قطع کن و دستی بازدارنده و پرورش دهنده را پیوند بزن ، آن موقع کلمات خواهند شکست ، قواعد و دستورات زبان بدون مرز خواهند بود ، بُگذار هر دو دست با هم بچه هایت را برای به دنیا آمدن خوب ورزش و نرمش دهند.
حرف ثانی – هر پارْتْ الزامی به کانِکْتْ بودن با قطعه‌ی بعدی نیست اما همه در کل از یک وجود خواهند بود
به تصویر زیر دقت کنید ، مگر نه آنکه در نهایت دو مستطیل در جلوی چشمان ما ظاهر شده اند. به یاد آور وقتی که گیاهان در کنار یکدیگر بی هیچ نظمی هم باشند اما بی شک زیباییشان خیره کننده خواهد بود. من از حق می گویم مثال آن که سیلی     می زند و آنکه سیلی می خورد و هر دو حق دارند و وقتی از بالا نگاه می کنی مجموعه‌ای متشکل از دو حق را نظاره می کنی که در وجودی از عِدالَتْ قرار گرفته اند و آن وقت این وجود باشد که مورد بحث است نه عَناصُرِ فی الْوُجود.

موردِ بَحثِ سُخَنِ فارْلَنْدیکْ وَ بیانِ هَدَفْ
و لذا بنا به موارد منقول و برای پرورش دست دوم و برداشتنِ دستمالِ چندین ساله‌ی غبار گرفته از دهانِ نیم کره‌ی سمتِ چپ تصمیم به پرورشِ زبانِ فارْلَنْدیکْ که اساس نام آن در ادامه توضیح و تفسیر خواهد شد ، گرفته شد. غبار گرفته از دهانِ نیم کره‌ی سمت چپ تصمیم به پرورشِ غبار گرفته از دهان نیم کره‌ی سمت چپ تصمیم به پرورشِ غبار گرفته شده از دهان نیم کره‌ی سمت چپ گرفته شد.
فار یعنی دور اما فار یعنی فارسی ، فار به من ، لَنْدْ یعنی سرزمین ، سرزمینی دور دست ، ایسْلَنْدْ ، لُغاتِ آیسْلَنْدیکْ برای گوشِ من مثل قرص های آرامبخش برای روحِ من می ماند ، فارْلَنْدیْکْ زبانِ امروز به بعدِ من خواهد بود و فارْلَنْدْ در نقشه ، محل پیوندِ دستِ نو به نیم کره‌ی چپِ مغزِ من.

سخن نهایی – آلبوم فارْلَنْدیکْ ، آلبومی نوشتاری ، صدای نوشته ها
با توجه به فاز آزمایشی و مرحله‌ی تَکامُل و بُرون ریزی پُتانسیِل های موجود در مسیرِ اتخاذ شده ، نوشته های آلبوم نوشتاری فارْلَنْدیکْ از ذهن متولد گردیدند و گِرداگِردِ هَم تبدیل به صدایی نو شدند با نام فارْلَنْدیکْ
ایچْ تِکْسْتْ هَزْ ایتْسْ آوْنْ کاراکْتِریسْتیکْ اما استفاده از الفاظی که عاشقشان بودم مثل اِشْپْرینْگْ ممکن است در آنها یا بعضی از آنها مشترک باشد.
«جُمْلِه ها تَکْ تَکْ عَناصُرَنْدْ وَ هَرْ مَتْنْ یِکْ کُلْ ، مَتْنْ ها جُزئی اَزْ آلْبومِ نِوِشْتاریِ مَنَنْدْ وَ آلْبومْ جُزْئی اَزْ مَنْ وَ مَنْ جُزْئی اَزْ جَهانِ مَنْ»

نوید دزاشیبی
۲۰/۱۱/۹۱
۱۱:۲۵ صبح