خاطرات یک دوره

هیچ گاه افسوس نخورده ام که در دایره ای حرکت می کنم ، بارها دانه هایی کاشتم تا دفعه ی بعد که نمی دانم چه موقع از آنجا عبور می کنم ، درختانی روییده باشد تا مرا محافظت کنند. متاسفانه در دایره ای می روم که خود در مسیر دایره ای حول نقطه ی دیگری می چرخد.
آیا روی حرکت دایره ی خود تاثیر می گذارم؟ آیا حرکت دایره ام از حرکت من در درونش متاثر است؟ گاهی به عوض کردن جهتم فکر می کنم گرچه این منم که برده میشوم نه اینکه متوجه نباشم می روم، اما برده می شوم….حتی …. گاهی به ایست کامل فکر کرده ام.
بدار آویختگان از درخت بسیار خوشحالتر و خوشبخت تر از فهمیدگان زندگانی دایره ای هستند.
حساب کردم….ممکن است روزی موقعیت دایره ام و موقعیت من در درون آن دوباره مرا به محلی که دانه ها را کاشته بودم برساند…اگر درختان را ملاقات کنم قطعا خودم را به خوشبختی خواهم رساند و خوشحال خواهم شد….اما چقدر طول می کشد؟ مگر نه اینکه اخیرا زود منتقل می شویم؟ ما نخواهیم ماند…..ایستادم و سرم را روی اندک زمین دایره ام گذاشتم …. شاید بتوانم حرفهای این سالها را درونش به امانت بکارم تا روزی در مسیر شخص دیگری رویانده شود گرچه فهمیدگان زندگانی دایره ای خوشبخت نخواهند بود…. اما قطعا او هم درختی خواهد کاشت و به خوشبختی خواهد رسید …. اگر از دایره اش دل بکند…..

۲۲/۶/۹۲
۱۰:۳۰ صبح
نوید دزاشیبی