تکرار

تکرار

تکرار ، تکرار ، تکرار
از اولین برخورد نوازشگونه ی نور خورشید با خود تصمیم گرفتیم تا جلوی طوفانهای هر روزمان ، نه … ، جلوی بوجود آورنده ی طوفان در درونمان  سدی بسازیم و آن را مهار کنیم
موفق هم شدیم ولی شب که رسید ما دیگر سد نبودیم ، خود طوفان شده بودیم …. نه …. خود بوجود آورنده ی طوفان
و فردا دوباره نور خورشید عهدمان را با "من" به یادمان خواهد آورد و طوفانی دیگر و سدی که شکسته نمی شود ، بلکه در آن طوفان آمیخته با امواج بالا و پایین رونده حل می شود
و این تکرار همانند تکرار موسیقایی اگر هارمونیک باشد عمر به زیبایی می گذرد و تمام می شود…. به زیبایی تمام میشود

شبها حل شده در جریان کوبنده روزی که گذشت
خمیر گونه تا صبح سخت و محکم می شویم
گاهی این خمیر خوب مشت خورده گاهی نه
فراموشی ما ، محکمی ما نیست
فراموشی ما ، راهیست برای تحمل مشتهای بیشتر
شاید محکم شدن فردا با محکم شدن امروز فرق داشته باشد

نوید دزاشیبی
(نوشته شده در اوایل تیر ۹۱)