بی نام ۱

بی نام ۱

نوای شیون و زاری عده ای که آخرین لحظه هایشان را اجازه دادند زود بگذرد ، حرفهای زیادی برای گفتن خواهد داشت. گاهی حرفهایی را بدون غرض و تنها برای آهنگین بودننشان می نوازم و از نواخته شدنشان لذت می برم…گاهی یک جمله را آن قدر تکرار می کنم تا جمله ها تبدیل به یک جکله ی ثابت شوند و آن وقت این منم که تکرار خواهد شد.
چگونه می توان در سَرِ خود نشست و دو زانوی خود را بغل کرد؟ سوالم این است …. چگونه می توان در سَرِ خود نشست و دو زانوی خود را بغل کرد؟
وقتی که آن قدر اتاق سَرَت جا داشته باشد که تَمامَت در سَرَت جا بگیرد …. ساختار اتاق سَرَم چنان است که صداها را از دیوار آن می شنوم مثل اینکه دیوار اتاقم بلندگوی من است …. یک بلندگوی سراسری
اما در این قسمت خودم را در داخل حلقه ای قدیمی می اندازم ….. از دگرگونی حلقه ها نمی ترسم …. مغزم … فکرم …. به حلقه ها عادت دارند …. آنها تکرار می شوند … همانطور که جمله ها را تکرار می کردم و پرسیدم که آیا اصولا هیچ کاری انجام شده است بعد از آنکه آیا اصولا هیچ کاری انجام شده است چرا که می پرسم آیا اصولا هیچ کاری انجام شده است بعد از آن که پرسیدم آیا اصولا هیچ کاری انجام شده است مرا بگویید که آیا اصولا هیچ کاری انجام شده است تنها می خواهم بدانم که آیا اصولا هیچ کاری انجام شده است …… بلی اصولا “هیچ” کاری انجام شده است.

۲۲:۰۸
۱۷/۵/۹۲
نوید دزاشیبی