با خوشحالی تمام می شویم

کمک می کنی پنجره را باز کنم؟
با خوشحالی تمام می شویم…هر دو با هم
تو دائم دودهای رنگی را نگاه می کنی
هر دویمان فهمیدیم که گناه کاریم

کمک میکنی دیوارها را بخراشیم؟
صبر کن…تمام دکمه ها را فشار می دهم
سیاهی هایم را روی تو بالا می آورم
با خوشحالی تمام می شویم…هر دو با هم
ما تمام شدیم

هر روز پنجره را باز می کنم ، زیر آفتاب تکراری
هر روز با خوشحالی میمیرم ، احساس تکراری
نگاه کن ، فسادم را از درون میبینی؟
کمکم کن بالا بیاورم…با قدرت تمام

کمک می کنی عفونت صورتت را ببوسم؟
دستت در دست من….آیا مرا لمس می کنی؟
لذت قدم زدن روی فرشهای مردن را چشیده ای؟
در میان دودهای رنگی … ما تمام شدیم
ما تمام شدیم


چشمانت توانستند بچرخند؟
توانستی با گوشت مرا لمس کنی؟
صداهایم را روی تو بالا می آورم
با خوشحالی تمام می شویم…هر دو با هم
فهمیدیم که گناه کاریم…فهمیدی آنچه را برایت گفتم؟

تو هیچ وقت نمیفهمی با خوشحالی تمام شدن یعنی چه….

۱۰/۶/۹۲
۱:۰۰ صبح
نوید دزاشیبی