اگر جملگی تکه های یک پیکریم

رخنه در جان صاحب خانه‌ی مقابل از طریق زبان زدن به پریز برق و مزه مزه کردن همه‌ی برق های درون کابل ، لطفا چند لحظه دقت کن.
رخنه در رَگْ و پِیْ ، فونْداسیونْهای نَم کشیده از هر طرف ، من چشمانم را ، سفیدیِ چشمانم را روی فضای لای آجر های خانه‌ی مقابل می گذارم ، هوای سرد ، آنها را به سوزش وا میدارد ، لطفا چند لحظه مَکْثْ ، همه‌ی هوای باقی مانده‌ی لای آجرها را با چشمان من نفس کشیدن محال نیست. لطفا چند لحظه با دندانهایت قلبم را نوازش کن.
به قداست چکه کردن آب از شیرِ آبی در وسط حیاط ، تو را قَسَمَتْ می دهم
چند لحظه با ناخن هایت مغز سرم را خارش کن ، تنها چند لحظه ریسِتْ کن.
می خواهم زمین را امروز محکوم کنم ، محکوم به باروری ابدی
مثل رخنه در شنوایی دیوار خانه‌ی مقابل
مثل رخنه در محبتِ کلامیِ دود ، مثل شاخه‌ای که نشکسته است ، ولی رو به پایین به تو اشاره می کند
می خواهم امروز تامل کنم ، لطفا از جلوی ایمَجینِیشِنِ من به کناری بِخَزْ
در غیر این صورت برقهایی که خوردم را رویَت بالا می آورم
به کناری بِخَزْ
به قداست سنگ ریزه‌ها
به کناری بِخَزْ
به لحظه هایی که دقت کردی
به کناری بمیر
لطفا رویت را بالا نیاور
چند آپْشِنْ داری ، بلی ، خیر ، تحقیر مجدد
ولی فرصت نداری ، دو شاخه به مغز من بود


نوید دزاشیبی
۳/۱۲/۹۱